وصیت فاطمه زهرا (س)
او در لحظه های واپسین زندگی به امیرمؤمنان علی(ع) فرمود:
قالت: یا اَبَاالْحَسَنِ لَمْ یَبْقَ لِی اِلاّ رَمَقٌ مِنَ اَلْحَیاةِ وَ حَانَ زَمانُ الرَّحِیلِ وَالْوِداعِ فَاسْتَمِعْ کَلامِی فَاِنَّکَ لا تَسْمَعُ بَْعدَ ذلِکَ صَوْتَ فاطِمَةَ أبَداً اوُصیکَ یَا اَبَاالْحَسَنِ اَنْ لا تَنْسَانِی وَ تَزُورَنی بَعدَ مَمَاتِی؛ ای اباالحسن! برای من لحظه ای بیش از زندگانی نمانده است و زمان کوچ و خداحافظی فرارسیده است. سخنان مرا بشنو؛ زیرا پس از این صدای فاطمه را هرگز نخواهی شنید. ای اباالحسن! تو را وصیّت می کنم که مرا فراموش نکنی و پس از وفات من همواره مرا زیارت کنی.[3]
فاطمه(س) در روزهای پس از رحلت رسول خدا(ص)، در مورد اموال موقوفه و شخصی خویش وصایایی داشت و بسیاری از اموالی را که از رسول خدا(ص) به وی رسیده بود، وقف کرد. نقل شده است: بعد از رحلت رسول خدا(ص)، عباس بن عبدالمطلب نزد دختر پیامبر رفت و از وی خواست تا مقداری از اموال رسول خدا را برای پذیرایی از مهمان ها و مصارف دیگرش به وی بدهد، لکن معلوم شد دختر پیامبر همه آنها را در راه خدا وقف کرده و چیزی باقی نمانده است.
در اینجا دو نمونه از وصایای مالی آن حضرت را ذکر می کنیم.
حیطان سبعه، باغ های هفت گانه ای بود که اطراف آن دیوار کشیده شده بود. بنا به روایتی، حضرت فاطمه(س) وصیت کرده بود تا این باغ ها وقف امور خیریه شود. ابوبصیر می گوید: خدمت امام باقر(ع) رسیدم. او فرمود:آیا وصیت نامه مادرم فاطمه(س) را دیده ای؟ عرض کردم: نه. سپس درخواست کردم آن را بر من بخواند. امام باقر(ع) زنبیل کوچکی را آوردند و نوشته ای را در مقابلشان نهادند که درباره حیطان سبعه بود. در آن وصیت نامه آمده بود.
بسم الله الرحمن الرحیم. هذا ما اوصت به فاطمه بنت محمد رسول الله(ص) اوصت بحوائطها السبعه: العواف و الدلال و البرقه و المثیب و الحُسنی و الصافیه و مالام ابراهیم الی علیٌ بن ابی طالب(ع) فإن مضی علیّ فإلی الحسن فإن مضی الحسن فإلی الحسین فإن مضی الحسین فالی الاکبر من ولدی. شهد الله علی ذلک و المقداد بن الاسود و الزبیربن عوام و کتب علی بن ابی طالب(ع)؛
به نام خداوند بخشنده مهربان. این، چیزی است که فاطمه دختر محمد رسول الله(ص) بدان وصیت کرده است. فاطمه(س) وصیت می کند به باغ های دیوار کشیدة هفت گانه که عبارت اند از: العواف، الدلال، البرقه، المثیب، الحسنی، الصافیه، و مشربه ام ابراهیم... که درآمد اینها باید در راه خدا برای نصرت اسلام مصرف شود. من وصی خود را علی بن ابی طالب(ع) قرار می دهم. چنانچه او درگذشت، وصی من فرزندم حسن است و اگر او درگذشت، فرزند دیگرم حسین وصی من است و چنانچه حادثه ای برای او پیش آمد، بزرگ ترین فرزند پسر باقیمانده ام آن را به عهده می گیرد. خداوند را بر این وصیت شاهد می گیرم و همچنین مقداد بن اسود و زبیر بن عوام بر آن گواهی خواهند داد.
امام باقر(ع) فرمود : مادرم فاطمه(س) این وصیت را انجام داد و پدرم علی بن ابی طالب(ع) آن را نوشت و برای همیشه باقی ماند.[1]
ام العیال از دیگر موقوفات فاطمه زهرا(س) است که بیست هزار نخل داشت و نیز میوه هایی چون لیمو و پرتقال و ... در آن کشت می شد. فاطمه اطهر(س) آن را نیز وقف فقرا و سادات کرد که در کتاب های عامه و خاصه چنین آمده است: أمُّ العیال صدقة فاطمه بنت رسول الله(ص)؛ ام العیال صدقه فاطمه دختر رسول خداست.
حضرت فاطمه(س) برای آن هم وصیت نامه خاصی نوشت؛ زیرا این منطقه از اهمیت والایی برخوردار بود. امّ العیال امروز هم دارای چشمه های پر آب و سرشار است و از مناطق سرسبز و ییلاقی به شمار می رود.[2]
آن حضرت وصایای شفاهی و غیر مکتوب نیز داشت و به حضرت امیرمؤمنان(ع) سفارش هایی کرد. این وصیت در آخرین ساعات واپسین عمر مطرح شد و فرازهای مختلفی دارد.
او در لحظه های واپسین زندگی به امیرمؤمنان علی(ع) فرمود:
قالت: یا اَبَاالْحَسَنِ لَمْ یَبْقَ لِی اِلاّ رَمَقٌ مِنَ اَلْحَیاةِ وَ حَانَ زَمانُ الرَّحِیلِ وَالْوِداعِ فَاسْتَمِعْ کَلامِی فَاِنَّکَ لا تَسْمَعُ بَْعدَ ذلِکَ صَوْتَ فاطِمَةَ أبَداً اوُصیکَ یَا اَبَاالْحَسَنِ اَنْ لا تَنْسَانِی وَ تَزُورَنی بَعدَ مَمَاتِی؛ ای اباالحسن! برای من لحظه ای بیش از زندگانی نمانده است و زمان کوچ و خداحافظی فرارسیده است. سخنان مرا بشنو؛ زیرا پس از این صدای فاطمه را هرگز نخواهی شنید. ای اباالحسن! تو را وصیّت می کنم که مرا فراموش نکنی و پس از وفات من همواره مرا زیارت کنی.[3]
همچنین حضرت زهرا(س) در کلمات ارزشمند دیگری، به امام علی(ع) وصیّت فرمود که: اِذا اَنَا مِتُّ فَتَوَلَّ اَنْتَ غُسْلِی وَ جَهِّزْنِی وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ اَنْزِلْنِی قَبْرِی وَ ألْحِدْنِی وَ سَوِّ التُّرابَ عَلَیَّ وَ اجْلِسْ عِنْدَ رَأسِی قَبالَةَ وَجْهِی فَاَکْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ وَالدُّعَاءِ فَاِنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمیِّتُ فیِها اِلی اُنْسِ الاَحْیاءِ وَ اَنَا اَسْتَوْدِعُکَ اللهَ تَعَالی وَ اُوصیِکَ فِی وَلَدیِ خَیْراً؛
وقتی وفات کردم تو غسل و کفن مرا به عهده گیر، و بر من نماز بگزار، و مرا درون قبر گذاشته، دفنم کن و خاک را بر روی قبر من ریخته، سپس هموار ساز و بر بالینم رو به روی صورت من بنشین و زیاد قرآن بخوان و دعا کن؛ زیرا در چنین لحظه هایی مردگان به انس گرفتن با زندگان نیاز دارند. من تو را به خدا می سپارم و درباره فرزندانم سفارش نیکوکاری دارم.[4]
از وصایای دیگر حضرت زهرا(س) به علی(ع)، توصیه به ازدواج با دختر خواهر فاطمه(س) امامه بود که فرمود:
جَزاکَ اللهُ عَنِّی خَیّرَ الْجَزاءِ یَابْنَ عَمِّ رَسولِ اللهِ اَوصیِکَ اَوَّلاً اَن تَتَزَوَّجَ بَعّدِی بِاِبْنَةِ اُخْتِی اَمَامََةَ فَاِنَّها تَکونُ لِوَلِدِی مِثْلِی فَاِنَّ الرَّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ؛[5] ای پسر عموی پیامبر! خداوند تو را پاداش نیکو دهد! اولین وصیت من به تو این است که چون مردان به زنان نیاز دارند. پس از من با دختر خواهرم امامه ازدواج کن؛ زیرا او همانند من با فرزندانم مهربان است.[6]
حضرت زهرا(س) در تداوم مبارزات منفی علیه کودتاگران سقیفه، به امام علی(ع) وصیت کرد:
اِنِّی اُوصیِکَ اَنْ لایَلِیَ غُسْلِی وَ کَفَنِی سِواکَ وَ اِذا اَنَا مِتُّ فَادْفِنِّی لَیْلاً وَ لا تُؤذِّنَّنَ بِی اَحَداً، وَ لا تُؤذِنَنَّ بِی اَبَابَکْرِ وَ عُمَرَ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ رَسولِ اللهِ(ص) اَنْ لا یُصَلِّیَ عَلَیَّ اَبُوبَکْرٍ وَ لا عُمَرُ؛[7]
همانا من تو را وصیت می کنم که غسل و کفن کردن مرا کسی غیر از تو انجام ندهد و وقتی وفات کردم، مرا شب دفن کن و هیچ کس را خبر نکن و ابوبکر و عمر را نیز مطّلع نساز و تو را سوگند می دهم به حق رسول خدا(ص) که ابوبکر و عمر بر جنازه من نماز نخوانند.[8]
امام صادق(ع) نقل فرمود که حضرت زهرا(س) در لحظه های آخر زندگی خطاب به علی(ع) فرمود:
اِذا تَوَفَّیْتُ لا تُعْلِمْ اِلاّ اُمَّ سَلَمَةَ وَ اُمَّ اُیْمَنَ وَ فِضَّةَ وَ مِنَ الرِّجالِ اَبْنَیَّ وَ الْعَبّاسَ وَ سَلْمانَ وَ عَمّاراً وَ المِقْدادُ وَ اَبّاذَرَ وَ حُذَیْفَةَ وَ لا تُدْفِنِّی اِلاّ لَیْلاً وَ لا تُعْلِمْ قَبْرِی اَحَداً؛[9] وقتی وفات کردم به هیچ کس اطلاع نده، جز اینکه از زنان به امّ سلمه و امّ ایمن و فضّه، و از مردان به دو فرزندم حسن و حسین(ع) و عبّاس و سلمان و عمّار و مقدار و اباذر و حذیفه خبر ده. مرا دفن نکن، مگر در شب و قبر مرا به هیچ کس اطلاع نده تا مخفی بماند.[10]
حضرت زهرا(س) به اسماء بنت عمیس فرمود:
یا اَسْماءُ اِذا مِتُّ فَاغْسِلْینِی اَنْتِ وَ عَلِیُّ بْنُ اَبِی طالِبٍ(ع) وَ لا تُدْخِلِْی عَلَیَّ اَحَداً؛[11] ای اسماء، وقتی من از دنیا رفتم، تو و علی(ع) مرا غسل دهید و هیچ کس را در کنار جنازه من راه ندهید.[12]
همچنین آن حضرت خطاب به امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود:
اُوصِیکَ اَنْ لایَشْهَدَ اَحَدٌ جِِنازَتِی مِنْ هؤلاءِ الَّذینَ ظَلَمونِی وَ اَخَذوا حَقِّی فَاِنَّهُمْ عَدُوِّی وَ عَدُوُّ رَسولِ اللهِ وَ لا تَتْرُکْ اَنْ یُصَلِّیَ عَلَیَّ اَحَدٌ مِنْهُمْ وَ لا مِنْ اَتْباعِهِمْ وَ ادْفِنِّی فِی الَّیْلِ اِذا هَدَأت الْعُیُونُ وَ نَامَتِ الاَبْصارُ؛[13] (ای علی) تو را وصیت می کنم هیچ یک از آنان که به من ظلم روا داشتند و حق مرا غصب کردند، نباید در تشییع جنازه من شرکت کنند؛ زیرا آنها دشمنان من و دشمنان رسول خدا هستند و اجازه نده که فردی از آنها و پیروانشان بر من نماز بگزارد. مرا شب دفن کن، آن هنگام که چشم ها آرام گرفته و دیده ها به خواب فرو رفته باشند.[14]
سخنان فاطمه(س) در آخرین لحظات با شوهر مظلوش به پایان رسید. او با ذکر شهادتین برای همیشه چشمان خود را بر روی دنیا بست و به دیار ابدی، نزد پدرش رسول گرامی اسلام شتافت. به اطراف خانه خانه خویش نگاه کرد، چشمش به بسته ای افتاد که از همسرش به یادگار مانده بود. آن را باز کرد و دید حضرت فاطمه، چنین وصیت کرده است:
بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. هذا ما اَوْصَتْ بِهِ فاطِمَةُ بِنْتُ رَسولِ اللهِ، اَوْصَتْ وَ هِیَ تَشْهَدُ اَنْ لا الهَ اِلاّ اللهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسولُهُ وَ اَنَّ الْجَنَّةَ حَقُّ وَ النّارَ حَقُّ وَ اَنَّ السّاعَةَ آتِیَةٌ لارَیْبَ فیها وَ اَنَّ اللهَ یَبْعَثُ مَنْ فُی الْقبورِ، یا عَلِیُّ اَنَا فاطِمَةُ بَنتُ مُحَمَّدٍ(ص) زَوَّجْنَی اللهُ مَنْکَ لأکونَ لَکَ فِی الدُّنیا وَ الاخِرةِ، اَنْتَ اَوْلی بِی مِنْ غَیْرِی، حَنِّطْنی و غَسِّلْنِی و کَفِّنِّی بِاللَّیلِ وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ ادْفِنِّی بِاللَّیْلِ وَ لا تُعْلِمْ اَحَداً وَ اَسْتَوْدِعُکَ اللهَ و اقْرَءُ عَلی وُلْدِی السَّلامَ اِلی یَومِ الْقِیامَةِ؛[15] به نام خداوند بخشنده و مهربان. این وصیّت نامه فاطمه دختر رسول خداست و در حالی وصیّت می کند که شهادت می دهد خدایی جز خدای یگانه نیست و محمّد(ص) بنده و پیامبر اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و همانا روز قیامت فراخواهد رسید و شکّی در آن نیست و خداوند مردگان را از قبر زنده کرده، وارد محشر می فرماید.
ای علی! من فاطمه دختر محمّد هستم. خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو از دیگران بر من سزاوارتری. حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن و به هیچ کس اطّلاع نده. تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت، سلام و درود می فرستم.[16]
[1] . فروع کافی، شیخ کلینی، ج7، ص48، حدیث5؛ بحارالانوار، ج43، ص235.
[2] . معجم معالم الحجاز، عاتق بن غیث البلادی، ج6، ص 194.
[3] . کتاب زهرة الریاض کوکب الدّری، ج1، ص253.
[4] . بحارالانوار ، ج79، ص27.
[5] . طبری عن احمد بن محمد الخشّاب عن زکریا بن یحیی عن ابن ابی زائده عن أبیه عن محمد بن الحسن عن ابی بصیر عن ابی عبدالله قال امیرالمؤمنین ... .
[6] . بحارالانوار، ج43، ص217؛ ج78، ص253؛ ج28، ص304؛ علل الشرائع، ج1، ص188.
[7] . روضة الواعظین ذکر حدیثاً فی مرض فاطمه، ص 130.
[8] . کشف الغمة ، ج 2، ص 68.
[9] . الطبری الامامی عن احمد بن محمد الخشّاب عن زکریا بن یحیی ابن ابی زائدة عن أبیه عن محمد بن الحسن عن أبی بصیر عن ابی عبدالله قال... .
[10]. دلائل الامامة طبری، ص44؛ بحار الانوار، ج78، ص310.
[11]. عن عمارة بن المهاجر عن ام جعفر.
[12]. ذخائر العقبی، ص 53.
[13]. عن علی بن احمد بن العباس احمد بن یحیی عن عمرو ابن ابی المقدام و زیادبن عبیدالله قالاعن اباعبدالله... .
[14]. بحارالانوار، ج43، ص209؛ ج78، ص253؛ ج28، ص304.
[15] . عن ابن عباس قال... .
[16]. کتاب عوالم، ج11، ص514؛ بحارالانوار، ج43، ص214؛ ج100، ص185؛ ج78، ص390.
منبع:سایت حوزه
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 23:36
مسجد النبی در مدینه درهای متعدد دارد مانند باب جبرئیل، باب النساء و ... روبروی باب جبرئیل و باب النساء خانه ها و کوچه های تنگ و بسیار قدیمی وجود داشت. این خانه ها و کوچه ها معروف به محله بنی هاشم بود.
برخی از این کوچه ها تا قبرستان بقیع امتداد داشت و در دوران های مختلف محفوظ مانده بود و برخی از خانه های آن نیز بازسازی شده بودند. مالکان مغازه ها و دکان های این کوچه از سادات علوی بودند.از سال 1364 هجری شمسی تا 1366 این محله به کلی تخریب و تا قبرستان بقیع باز و محل عبور و مرور زائران شد و بخشی از آن در توسعه شرقی مسجد النبی جزو مسجد شد. همین الان از باب البقیع، قبرستان بقیع به طور مستقیم دیده می شود.
در این محله آثار تاریخی هم تخریب شد. در کتاب(تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره، اصغر قائدان) همه آثار باستانی تخریب شده در توسعه مسجد النبی توضیح داده شده است. محله بنی هاشم در مدینه، در زمان های قدیم از محله های آباد شهر محسوب می شد ولی پس از تسلط آل سعود رو به خرابی گذاشت و در عصر ما این محله از محله های عقب مانده مدینه بود. در این محله به همت ایرانیان مهدیه ای ساخته شد و شیعیان در آن اجتمات تاعشکیل می دادند. دولت سعودی مهدیه را تصرف و آن را مدرسه دخترانه کرد. اکثر منازل شیعیان مدینه در این محله بود. این محله را محله شیعیان هم می نامند. بیشتر خانه های نزدیکان پیامبر و امامزادگان در همین محله بود.
منبع:خبر آنلاین
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 23:36
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 19:39
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 19:39
دفع شر طلسم
ldquo;اللَّهُمَّ رَبَّ مُوسَی وَ خَاصَّهُ بِکَلَامِهِ وَ هَازِمَ مَنْ کَادَهُ بِسِحْرِهِ بِعَصَاهُ وَ مُعِیدَهَا بَعْدَ الْعَوْدِ ثُعْبَاناً وَ مُلَقِّفَهَا إِفْکَ أَهْلِ الْإِفْکِ وَ مُفْسِدَ عَمَلِ السَّاحِرِینَ وَ مُبْطِلَ کَیْدِ أَهْلِ الْفَسَادِ مَنْ کَادَنِی بِسِحْرٍ أَوْ بِضُرٍّ عَامِداً أَوْ غَیْرَ عَامِدٍ أَعْلَمُهُ أَوْ لَا أَعْلَمُهُ وَ أَخَافُهُ أَوْ لَا أَخَافُهُ فَاقْطَعْ مِنْ أَسْبَابِ السَّمَاوَاتِ عَمَلَهُ حَتَّی تُرْجِعَهُ عَنِّی غَیْرَ نَافِذٍ وَ لَا ضَارٍّ لِی وَ لَا شَامِتٍ بِی إِنِّی أَدْرَأُ بِعَظَمَتِکَ فِی نُحُورِ الْأَعْدَاءِ فَکُنْ لِی مِنْهُمْ مُدَافِعاً أَحْسَنَ مُدَافَعَةٍ وَ أَتَمَّهَا یَا کَرِیمrlm;rdquo;
برای در امان ماندن از شر طلسم به این نکته ها توجه کنید. ۱٫ خواندن و فوت کردن سوره های کافرون ناس و فلق به ۶ جهت بالا پایین چپ و راست عقب و جلو - ۲٫ خواندن۵ مرتبه آیت الکرسی وهدیه ثوابش به امام عصر ع ۳٫ خواندن دعای امام چهارم ع دعای حفظ از شر دشمن که در مفاتیح است در ضمن در ادامه اش یک دعای ۲ خط و یک توصیه برای خواندن سوره توحید به شش سمت خوانده در ضمن اگر کسی به تونه بعد از نماز صبح سوره توحید رو به ۶ جهت هر جهت ۲ مرتبه جمعا ۱۲ مرتبه در اون روز هیچ گناهی براش نوشته نمیشه این حدیث امام علی ع است این نکته مهمیه هم در دفینه یابی هم تزکیه نفس حتما مراقبت کنید حتی اگر نماز خون هم نیستید عمل کنید واقعا اکسیره اعظم همینه-۴ . به همراه داشتن و یا خواندن دعای معراج و نادعلی و اگر ونستید ی قرآن کوچک همراه داشته باشید.۵٫ علامه کفعمی دعایی به عنوان حدیث قدسی نقل کرده است که خداوند به حضرت محمد(ص) فرمود: ldquo;کسی که دوست دارد از سحر در امان باشد، بگوید:
ْ ldquo;اللَّهُمَّ رَبَّ مُوسَی وَ خَاصَّهُ بِکَلَامِهِ وَ هَازِمَ مَنْ کَادَهُ بِسِحْرِهِ بِعَصَاهُ وَ مُعِیدَهَا بَعْدَ الْعَوْدِ ثُعْبَاناً وَ مُلَقِّفَهَا إِفْکَ أَهْلِ الْإِفْکِ وَ مُفْسِدَ عَمَلِ السَّاحِرِینَ وَ مُبْطِلَ کَیْدِ أَهْلِ الْفَسَادِ مَنْ کَادَنِی بِسِحْرٍ أَوْ بِضُرٍّ عَامِداً أَوْ غَیْرَ عَامِدٍ أَعْلَمُهُ أَوْ لَا أَعْلَمُهُ وَ أَخَافُهُ أَوْ لَا أَخَافُهُ فَاقْطَعْ مِنْ أَسْبَابِ السَّمَاوَاتِ عَمَلَهُ حَتَّی تُرْجِعَهُ عَنِّی غَیْرَ نَافِذٍ وَ لَا ضَارٍّ لِی وَ لَا شَامِتٍ بِی إِنِّی أَدْرَأُ بِعَظَمَتِکَ فِی نُحُورِ الْأَعْدَاءِ فَکُنْ لِی مِنْهُمْ مُدَافِعاً أَحْسَنَ مُدَافَعَةٍ وَ أَتَمَّهَا یَا کَرِیمrlm;rdquo; ۶ .در صحیفه الرضا از امام رضا(ع) نقل شده است: ldquo;به جهت دفع ضرر سحر و بطلان آن دستت را مقابل صورت قرار بده و بخوان : بسم الله العظیم ربّ العرش العظیم إلاّ ذهبت و انقرضت.۷ حاج شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح الجنان از امیر المؤمنین(ع) نقل نموده است که جهت باطل کردن سحر این جملات را بنویسید و همراه خود داشته باشید :
بسم الله و بالله ، بسم الله و ما شاء الله، بسم الله و لا حول و لا قوّه إلاّ بالله .قال موسی ما جئتم به السحر إنّ الله سیبطله إنّ الله لا یصلح عمل المفسدین فوقع الحقّ و بطل ما کانوا یعملون فغلبوا هنالک و انقلبوا صاغرین - ۸- خواندن این آیه نیز جهت خنثی کردن اثر سحر وارد شده است:إنَّ ربّکم الله الذی خلق السموات و الأرض فی ستة أیّام ثمّ استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثاً و الشمس و القمر و النجوم مسخّرات بأمره ألاَ له الخلق و الأمر تبارک الله ربّ العالمینrdquo;.ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِین
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 19:39


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 19:39
وقتی در روی سنگی، ماری یافتید که زبانش بیرون می باشد و در جلوی سرش نیز یک جوغان گرد (کاسه) وجود داشته باشد، باید در مسیر سر مار رفته تا دهانه مسدود شده چاهی را بیابید و در انتهای دیواره چاه یک سنگ بزرگ یا ساروج که به منزله در ورودی نیز بوده، وجود دارد و دفینه آن در اتاقی پشت آن قرار داده شده است. باید متذکر شوم که این دفینه دارای تله بوده چرا که زبان مار از دهانش بیرون بوده که هم مسیر را برای شما تعیین می نماید و هم به وجود تله اشاره دارد و لذا باید تمام جوانب کار بررسی گردیده و با احتیاط ، وارد عمل شوید.
توضیح اینکه: چنانچه زبان مار به دو قسمت تقسیم شده باشد، یا اینکه اصلا زبان آن بیرون نباشد، می بایست درست بر عکس عمل نمایید و در این حالت باید دهانه چاه موصوف را در مسیر نوک دم مار، پیدا نمایید.
ضمنا همانگونه که در تصویر زیر مشاهده می نمایید، حفاری از بالای سر اتاق که احتمالا کمی برجسته تر از اطراف میباشد، کاملا اشتباه است، زیرا مانند این می باشد که ما بخواهیم برای نماز خواندن، از بالای گنبد سقف یک مسجد سقف را سوراخ کنیم و وارد آن شویم!! که امری تقریبا دست نیافتی خواهد بود.
در پایان باید اضافه نمایم که این دفینه معمولا در عمقی در حدود 5 الی ۷ متری بوده ولیکن امکان دارد، بنابر شرایط مناطق مختلف کشور ، عمق آن بیشتر یا حتی کمتر از این میزان هم باشد.

برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 19:39
چکیده
عقیده به معاد نگاهی بوده که مردم به مسئله مرگ داشتند و این یک اصل مشترک و واحد بین همه آدمیان در تمام دورانها و در سرزمینهای مختلف بوده است .در جوامع اولیه تصور روح و روان بسیار مبهم و پیچیده است . بشر نخستین اجداد و اموات خود را می پرستیدند و این پرستش نیاکان خالی از فکر بقایای روح نبود .ادامه و باقیمانده این باورهای دینی یکی از جریانهایی است که در تدفین های تابوتی و خمره ای و ... دخیل بوده است .

نوع تدفین در هر سرزمین و در هر تاریخی همواره نشانگر نوع عقاید ،آداب ، رسوم ،سنتها و باورهای یک قوم یا مردم آن سرزمین بوده است مطالعه تدفین در بررسی ها و مطالعات مربوط به مردم شناسی و شناخت جوامع ابتدایی و تاریخ تحولات آن بسیار موثر است. زیرا در طول تاریخ ، مرگ عامل مرموز و ناشناخته ای برای بشر بوده است که تنها راه شناخت وتجربه آن ، خوابها و خرافه ها ،داستانها و افسانه های خودساخته مردمان بوده است.
تدفین مردگان در عصر آهن
قبور حفره ای ساده
این نوع قبور به طرز خیلی ساده در داخل خاک کنده شده ، دفن شده که دارای هیچگونه بافت معماری خاصی نیستند و فقط با خاکبرداری از زمین به شکل قبر در آمده اند . در این نوع قبور نخست حفره ای را که کمی بیش از طول و عرض بدن انسان بوده می کندند و مرده را داخل حفرهٔ کنده شده قرار می دادند و روی آن را با تیرهای چوبی ، شاخ و برگ درختان پوشانیده و سپس روی آن را خاک می ریختند . معمولاً خاک دستی ( خاک نوبت دوم ) را خاک رس بسیار نرم که با خاک زمین های اطراف قبر تفاوتی اساسی دارد ، تشکیل می دهد . دربارهٔ جنسیت افراد به خاک سپرده شده در این قبور می توان اظهار داشت که در این قبور جنسیت های مختلف اعم از زن ، مرد و کودک دفن شده اند . مردگان را در این قبور گاهی به پهلوی راست و گاهی به پهلوی چپ و گاهی به صورت چمباتمه خوابانیده اند . در تپه حصار مردگان را در یک یا چند لباس پیچانیده اند که این از بقایای پارچه ها در قبرستان این تپه مشهود است . وجود قبرهای زیاد در تپه شمالی حصار نشان می دهد که بیشتر مردم برای دفن اجساد ، مرده ها را در محلی خاص دفن می کردند .
قبور خمره ای
در این نوع قبور ، مردگان را در خمره هایی قرار می دادند . بیشتر محققین معتقدند که نوع تدفین ارتباط نزدیکی با وضعیت جنین در داخل رحم مادر دارد ؛ یعنی همان طور که انسان در رحم مادر قرار گرفته ، پس از مرگ نیز به همان حالت به خاک سپرده می شود . این نوع تدفین گویای فلسفه ی مرگ و زندگی است ؛ تولدی نو ، بدین معنی که همین جسم با این اعتقاد زندگی جدید را شروع کرده است و حیات دوباره در جهان دیگر خواهد داشت . به همین منظور ابزارکاری که او به طور کلی که به هنگام حیات با آنها سروکار داشته ، با او در درون قبر نهاده شده است .
قبور حفره ای با پوشش سنگی
این قبور همانند قبور حفره ای ساده با خاکبرداری از زمین شکل گرفته و دارای بافت معماری خاصی نیستند و اندازهٔ آنها هم به قامت انسان که دفن می شود ، بستگی دارد . در اطراف این قبور و روی آنها تخته سنگهایی قرار می دادند و مرده را به صورت چمباتمه و از پهلو به طرف جهات اصلی می خوابانیده اند . آنان با این کار می خواستند آرامگاهی نظیر خانه های جهان زندگان به مردگان بدهند . گاهی هم دیواره ها و با کف قبر را سنگ فرش می کردند که نشانهٔ فرد از مقام در اجتماع ( در زمان حیاتش ) بوده است . گاهی هم از این قبور به عنوان قبرهای خانوادگی استفاده می کردند به این ترتیب که گاهی مرده اول را با لایه ای از خاک می پوشانیدند و مرده دوم را قرار می دادند و گاهی هم وسایل درون گور و استخوانهای مرده اول در گوشه ای از قبر جمع کرده و مرده دوم را قرار می دادند .
عقاید و آئین تدفین
ساکنان فلات ایران در دوران بسیار کهن عقیده داشتند که انسان پس از مرگ در دنیای دیگر به زندگی خود ادامه می دهد . از این رو مقداری غذا در ظرف های سفالین بالای سر و پای مردگان با ابزار و اثاثیه و اسلحه و سایر لوازمی که وی در طول زندگی به آنها نیاز دارد ، را همراه او دفن می کردند . البته این عمل در اقوام مختلف دارای شدت و ضعف بوده است . جالب توجه است گور دختری در تپه حصار که در این قبر علاوه بر انواع جواهرات و اسباب بازی زمان کودکی ، مقداری ظرف و اثاثیه که در زمان بزرگی دختر و شوهر داریش لازم می شده ، با او دفن کرده اند . از این موضوع می توان نتیجه گرفت که در آن زمان مردم معتقد بودند که دختر پس از مرگ ، در عالم دیگر به حد بلوغ می رسد و احتیاج به وسایل دیگری غیر از اسباب های زمان کودکی دارد .
تدفین مردگان در طبقه اول تپه حصار
تقریباً در تمام قبرها پاهای مردگان خم و یکی از دستها به طرف دهان آورده شده ، از این رو معلوم می شود عقیدهٔ این مردم چنین بوده که انسان پس از مرگ از بین نرفته و همچنین قرار دادن ظروف ، اغذیه و جواهرات اشاره ای به زندگی ماوراء زمینی باشد . در طبقه اول تپه حصار ، مردگان را به سمت مشرق ، جایی که خورشید طلوع می کند ، دفن می کردند . این نشانگر این است که خورشید و آفتاب مورد توجه آنان بوده است . اما صورت مردگان به یک طرف نبوده ، به نظر می آید که در هر زمانی از روز که می خواستند مرده را دفن کنند ، بدنش را به سمت مشرق و صورتش را به سمت جایی که افتاب در آن لحظه آنجا بوده است ، قرار می دادند.
به طور کلی در تپه حصار مردگان را به سه شکل دفن می کردند :
1. دفن مردگان به پهلوی چپ : این روش تدفین که تقریباً نیمی از تدفین را در فلات مرکزی به خود اختصاص داده است ، شامل سه حالت << خم شده >> ، << جمع شده >> و << چمباتمه >> است . در حالت << خم شده >> ، تنها دستان مرده ( گاهی یک دست ) را به طرف دهان و سر او قرار داده و او را دفن می کنند . در نوع دیگر یعنی در حالت << جمع شده >> ، همچنان که دستان به طرف دهان و سر جمع شده اند ، زانوهایشان هم کمی خم شده اند . اما در حالت << چمباتمه >> که به << جمع شده کامل >> و << تدفین جنینی >> هم معروف است ، دستها و پاها کاملاً جمع شده اند ، درست همانند جنینی در رحم مادر ( دربارهٔ علت آن در گذشته بحث شد ) ، به همین دلیل هم به تدفین جنینی معروف گشته است . باید دقت داشت که این نوع تدفین تنها در قبور خمره ای رسم نیست و گاهی در قبور حفره ای هم دیده شده است .
2. دفن مردگان به پهلوی راست : این نوع تدفین که خیلی کم در فلات مرکزی ایران رایج بوده است ، بیشتر در تپه حصار مشاهده شده است . در این نوع تدفین حالت دستها معیار خاصی ندارند ، گاهی بروی شکم ، نزدیک زانوها و گاهی به سمت کوزه ها و ظرف های دفن شده همراه گور دیده شده است . هنوز اطلاعات دقیقی از علت تمایز این دو نوع تدفین که نوع دوم بیشتر در حصار و در جاهای دیگر کمتر دیده شده ، منتشر نشده است .
3. دفن مردگان به حالت طاقباز : در این نوع تدفین که به ندرت و حتی کمتر از نوع دوم در فلات مرکزی مشاهده شده ، تقریباً بر سه نوع است : طاقباز با پاهای جمع شده به حالت چمباتمه ، طاقباز با پاهای به حالت نشسته و طاقباز با پاهای روی هم انداخته شده ، تنها چند نمونهٔ انگشت شمار از این نوع تدفین گزارش شده که ان هم در تپه حصار دامغان می باشد . ما در اینجا به بعضی از خصوصیات اولین قبر اشاره می کنیم . در اولین نمونه مرده به پشت یا طاقباز دفن شده است ، دستها روی سینه و پاها روی هم افتاده است که متعلق به یک مرد بالغ است . در بعضی از این موارد یافت شده هم یکی از دستها زیر چانه قرار داشته است.
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 19:39

تومولوس: مزاری که برای پادشاه و خانواده پادشاه بوده و اتاقیست که اول بر روزی زمین یا کمی پایین تر از سطح زمین بنا می شود و سپس با توده ای از خاک و یا تپه ای که از سنگ تشکیل شده ، پوشیده می شود . این مزار ها از طرف معماران روز ساخته می شد .
نباید با نگاه به ظاهر بیرونی آن گول خورد ، زیرا معمولا معماری عظیمی را در درونشان حفاظت می کنند. پادشاه و یا افرادی که از خانواده پادشاه می مردند ، با اشیایی که استفاده می کردند و هدیه هایی که دریافت میکردند، در اتاقهایی ساروجی یا سنگی و یا چوبی ساخته میشد و به همراه جسد دفن می شدند .
بلندی تومولوس، و زیبایی معماری آن با توجه به ثروت و ارزش فرد مرده ، متغیر می باشد، آنها که ارتفاع بلندتری دارند، برای پادشاهان و حکام ثروتمندتری می باشد.
این بناها همیشه دارای ارتفاعاتی با ضرایب 9 ، مثل 9 ، 18 ، 27 ، 36 متر می باشند.
البته بايد در نظر داشت كه فرسايش و نيز گاهي اوقات سازه هايي كه در سالهاي پس از آن بر روي تپه ساخته مي شده است نيز مي تواند ارتفاع را تا دو متر بيشتر و يا كمتر بنمايد.
تومولوس ها تپه های ساختگی می باشند و علیرغم اینه شبیه به تپه های کوچک دست ساز می باشند ولی با توجه به ویژگی هایشان ، از تپه های کوچک دست ساز متمایز می باشند، مشخص ترین ویژگی آنها این است که به شکل قیف وارونه می باشند.
اگر از دور و نزدیک به تومولوس دقت شود، همیشه ساختگی بودنش کاملا مشخص می باشد. البته معماری درون و بیرون تومولوس ، با توجه به ارزش و قدرت فرد مرده و موقعیت جغرافیایی و آیین و رسوم اقوام مختلف، تغییر می کند و استاندارد مشخصی ندارد .
برای اینکه خاک نلغزد و باعث رانش نشود، در موضع پایین دیوارهایی وجود دارد که از سنگهای بزرگی تشکیل شده است.
در تومولوس ها علاوه بر اینکه بر جلوگیری از دستبرد تدابیری در نظر گرفته می شده است، در مکانی ساخته می گشت که از دور دست ها به وضوح دیده بشود.
تمام تومولوس ها آنطور که حدس زده می شود ، پر از طلاهای درخشان یا مومیایی و ... نمی باشند. در این گونه مزارها ، اشیایی وجود دارد که انسانهای مرده در طول حیاتشان صاحب آنها بوده اند و بدین ترتیب در بعضی از این مزارها اشیایی ناچیز و در بعضی از آنها بسیار زیاد و ارزشمند وجود دارد.
معمولا در تومولوس های متعلق به زنان، زیورآلات و آویزه های زیادی موجود است و در تومولوس هایی که متعلق به مردان می باشد، وسایل و ابزار جنگ و نبرد بیشتر به چشم می خورد.
ضمنا تومولوس ها جزو مناطق و محوطه های حفاظت شده تلقی می گردند و حفاری آنها با توجه به قوانین کشورمان ممنوع می باشد.

برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 19:39

و توجه داشته باشید که مشاهده لوزی و هر شی ء فلزی ، سنگی و سفالی و غیره به شکل آن تماما به منزله دنیای مردگان و خانه آخرت مردگان محسوب می گردد و طرز قرار گیری آن بسیار مهم می باشد. همچنین مشاهده سنگهایی به شکل کله قند و نیز هرم 3 یا 4 وجهی آنهم رو به بالا نیز، از نشانه های مذهبی و آیینی بوده و نشانه وجود مقبره ای در زیر همان نقطه به فاصله حداقل 3 و حداکثر 10 برابر می باشد.
موارد ذکر شده بالا بخش بسیار کوچکی از مبحث چگونگی شناخت آثار و علائم و نیز چگونگی حفاری صحیح و موفقیت آمیز در گنج یابی حرفه ای، میباشد که برای شروع، بحث فوق الذکر ، به عنوان مقدمه آن به تمامی علاقمندان تقدیم می گردد.
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 19:39
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 13:51
این محوطه شامل ۲۸۰ سنگ افراشته باستانی است که دیرینگی آن ها بیش از ۶ هزار سال پیش میلاد برآورد می شود و قدمت این مناطق به دوران اواخر مفرغ و دوره نوسنگی و مس سنگی و نیز اوایل آهن مربوط است.
این سنگ افراشته ها با ارتفاع متفاوت u202a ۷۰u202cتا u202a ۳۶۰u202cسانتی متری که اکثرا منقوش به اشکال انسان هستند. طرح انسان های حک شده بر روی سنگ ها به شکل افرادی دست به سینه و معمولا بدون دهان است و تاکنون فقط هفت قطعه این نوع سنگ - افراشته ها در منطقه حکاری کردستان ترکیه و یک قطعه هم در قپوزستان آذربایجان یافت شده است.
وسعت محوطه شهریری ۴۰۰ هکتار است و در ۶۰ کیلومتری غرب اردبیل، ۲۵ کیلومتری شرقی مشکین شهر، یک کیلومتری شمال روستای پیرازمیان و در کنار رودخانه قره سو واقع شده است.
محوطه شهریری از سه قسمت معبد، قوشاتپه و قله تشکیل شده است و سنگ افراشته های این محل با فرسایش و تخریب زیادی روبه رو هستند و در فروردین ۱۳۹۰ گردباد باعث ویرانی بخشی از این محوطه شد.
محوطه باستانی <<شهریری>> در سال ۱۳۸۱ از سوی میراث فرهنگی استان در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسید. از زمان پیدا شدن این محوطه تاکنون، هشتاد درصد آثار آن از میان رفته است.
دشت مشگین شهر درشمال شرقی آذربایجان ایران حدوداً ۶۳ کیلومتری شرق اهر،۱۰۵ کیلومتری شمال شرقی اردبیل قرار دارد،شهر یئری ۲۸ کیلومتری مشگین شهر و ۲ کیلومتری روستای پیرازمیان در این دشت واقع شده است. وسعت منطقه مورد مطالعه توسط میراث فرهنگی اردبیل ۴۰۰هکتار اعلام شده که فقط به اطراف رودخانه قره سو محدود شده است. تیم چالز برنی و سه تن از همکارانش(رابرت بولی،مایکل لوید اینگراهام،جفری سامرز) که در سوم آگوست ۱۹۷۶ میلادی (۱۳۵۷ش) برای ارزیابی ظرفیت بالقوه منطقه تحقیقاتی انجام داده اند.در مقاله ای با عنوان<<استلها و محوطه دشت مشگین شهر>>چنین می نویسند: محدوده شرقی منطقه مورد مطالعه در محل تلاقی جاده اصلی شرق به غرب
مشگین شهر و جاده اصلی اردبیل به دشت مغان تعیین شده است. این محوطه به طرف شمال نیز ادامه می یابد.
دومحوطه درغرب مشگین شهر کشف شده است که می توان آن را پاسگاه مرزی اورارتوها لقب داد. در دشت اردبیل نیزشواهد روشنی از استقرار اورارتوها به چشم می خورد.پس از سقوق اورارتو ها بلا فاصله به استکام بندی درمنطقه وسیعی از حاشیه دشت قره سو تا انتهای دشت مشگین شهر انجام شده است.کل منطقه مورد مطالعه حدودا ۱۴۰۰ کیلومتر مربع بود که آن را به ۷۲ محوطه تقسیم کرده ایم.
مهمترین محوطه کشف شده در این بررسیها کشف محوطه بورازما(شهر یئری) بود. احتمالا از این نام برای ترساندن دشمنان استفاده شده است.<<بورازما>> به معنی<<اینجا نیا>>که بعدها این نام به روستایی درآن نزدیکی داده شد و با تغییراتی به << پیرازمیان >> تبدیل شد و چون از قدیم دراین منطقه شهری وجود داشته این محوطه به<<شهریئری>>معروف شده است که عمده ترین و مهمترین نتیجه بررسی این تیم بود.
محوطه شهریئری درشرق منطقه مورد مطالعه قرار دارد.استقرار این محوطه به دلیل ملاحظات استراتژی بر روی صخره ای بنا شده است. استحکامات دفاعی تماما از سنگ ساخته شدهاست.این محوطه از ۴ مولفه تشکیل شده است.
۱- دهکده وسیعی که بخشی از آن حصار کشی شده و این دهکده به دو قسمت بالایی و پایینی تقسیم می شود. ۲- ارک که از سمت غرب به دهکده بالایی منتهی می شود ۳- چهارگروم استیل ۴- تعدادی قبر که در دهکده بالایی و پایینی قرار داشت. ازمیان ۷۲ محوطه ثبت شده چند مورد علایم و نشانه های قطعی و چند مورد نیز علایم احتمالی مربوط به تمدنهای ماقبل تاریخ ثبت شده است.
محوطه های در کل منطقه مورد مطالعه کشف شده که به طور کامل فرسوده و به بستر سنگی تبدیل شده اند. در این محوطه ها سفالها ی قرمز رنگی باشاموت کاه و شن،حاوی نقش هایی به دست آمده که تمامی آنها دست ساز و اغلب نا صاف و ضخیم و به شکل ظروف و کم عمق و ابتدایی همچنین مقداری پارچ نیز به دست آمده است. قدمت همه آنها هزاره پنجم قبل از میلاد را نشان می دهند.
>>استل ها >>
در بررسی شهر یئری چهار گروه استل پیدا شده که قدمت استلها از قدمت محوطه بیشتر است.بزرگترین گروم استل در نزدیکی دروازه غربی دهکده بالایی یافت شده که ۸۰ استل وجود داشت. بسیاری از این استلها در زمانهای اخیر جا به جا شده اند. اندازه این استل ها ۱۷۲سانتیمتر ارتفاع۵۲ سانتیمتر عرض۳۸ سانتیمتر ضخامت دارند. نمونه کوچکترها به خوبی ترش خوده اند که در حدود ۱۰۰ سانتیمتر ارتفاع۳۵ سانتیمتر عرض۳۰ سانتیمتر ضخامت دارند. در شمال شرقی استلهای دسته اول تعداد ۲۵ استل یافت شد که تمامی این استلها در دوران باستان جا به جا شده اند که پیدا کردن مکان اصلی انها دشوار است این دسته به صورت نامنظم تراش شده اند ابعاد آنها حدودا ۳۱۹ سانتیمتر ارتفاع، ۷۰ سانتیمتر عرض۳۰ سانتیمتر ضخامت دارند.
گروه سوم استلها در داخل حصارهای دهکده بالایی قرار داشتند که تعدادشان کمتر از۲۰عدد است. جنس استلها از سنگهای آذرین یا آتشفشانی است که در حاشیه تپه یافت می شود.
استلها بیشتر به صورت ردیفی و هر ردیف در مرحله واحد تراش خورده اند.تمامی استلها به صورت برجسته تراش شده و میزان مهارت به کار رفته متفاوت است. در تمامی آنها موی سر، قبضه شمشیر و غلاف به طور مشخص قابل مشاهده است. موی سر در تمامی آنها وجود دارد و در اکثر موارد در قسمت انتهایی به پنج دسته تقسیم می شود. امکان آن نیز هست که این خطوط در واقع در حکم دستهای این استلها باشد. به طور معمول موها به موازات بینی تراشیده شده است اما در برخی موارد این روند به هم خورده است. این موضوع دست بودن این حطوط را تقویت می کند. بینی به صورت مجزا از پیشانی تراشیده شده و تعداد معدودی هم دارای ریش هستند. اغلب استلها دارای چشمان گرد و کمربند هستند که اغلب به صورت افقی که دارای طرحی عمودی مایل هستند. شمشیر از راست به چپ در زیر کمر بندغلاف شده است. درمورد قدمت استلها گفته می شود که قدمت آنها از ارک شهریئری بیشتر است. مردمان شرق این استلها را <<بل بل>> میگویند
>> اتاقک ها >>
تعداد زیادی اتاقک قبر مانند با سنگ چینیهای مدور که این تیم نتوانسته همه آنها را ثبت کند.این اتاقکها در سالهای اخیر به طورغیر مجازی حفاری شده و به غارت رفته است.از این قبرها تعداد زیادی از سفالهای سیقلی خاکستری به دست آمده که ظاهراً شباهت هایی با سفال های ماورای قفقاز دارند. قدمت این قبرها سفالها پیش از تاریخ ؟ را نشان می دهند. باستان شناسی که می خواهند این منطقه را مورد بررسی قرار دهد باید کاملاً به میتولوژی (اسطوره شناسی) آشنا باشد در غیر این صورت نمی تواند کار موٌثری در این منطقه پیش ببرد و تحقیقات بنیادی انجام دهد.
احتمالاً زمانی مردم این منطقه به آنیمیزم روی آورده اند باورهای دینی که درآن به اشیای بی جان(گاهی نیز روح نیاکان) ارزش قائل شده و درپاره ای ازکارهایشان از آنها کمک و یاری می خواستند. با گذر از قوشا تپه در کنار راه ورودی از طرف روستای پیرازمیان به اتاقکهایی با دیوارهای مدون سنگی کوچکی برمی خوریم. روی این اتاقک ها با سنگهای بزرگ پوشیده می شد، درکوچکی جهت ورود و خروج وجود داشت.
نگامی که باران می بارید، زنان غیر بارور در این اتاقکها خوابیده و باردار شدن را از باران طلب می کردند.( تورک های قدیم اعتقادشان براین بود که آسمان نر، زمین ماده است زمانی که باران می بارد زمین و آسمان جفت گیری می کردند. بعد از مدتی درختان و گیاهان شروع به روییدن می کنند( زمین می زاید)و چنین شد که اولین انسان از خاک آفریده شد.<<به همین خاطر تورک ها به وطن آنا وطن می گویند >> )این اتاقکها درزمانهای اخیر تماماً تخریب شده اند.
درساحل شمالی رودخانه قره سو بر روی صخره ای سنگی نقشهایی کنده کاری شده که احتمالاً تصاویری از هال آروادی (آل آروادی) باشد که رابطه مستقیمی با اسطوره های<<اومای و آل آروادی>> دارد. به احتمال زیاد نقشهای اومای و آل آروادی با اتاقکها در ارتباط باشد. بر اساس باورهای تورکهای باستان اومای پرنده خوشبختی است که از طرف خورشید می آید و برای زنان غیر بارور کودک می آورد. در مقابل آل آروادی با موهای قرمز کودکان تازه به دنیا آمده را می دزدد و چون آل آروادی از آهن می ترسد در کنار نوزاد پاره آهن یا بیشتر زنجیر می گذارند. این کار هنوز هم در بیشتر جاها اجرا می شود.( اومای بعد از هزاران سال با عنوان همای رحمت وارد ادبیات فارسی شد )
<< تپه ها <<
در منطقه مورد مطالعه بین دشت قره سو و تپه های ماهور ساوالان تعدادی تپه باستانی یافت شد که تمامی این آثار برروی تپه های کوچکی ساخته شده اند. برخی از این آثار با دیوارهای سنگی و برج ها و پشت بند محکمی حصار بندی شده اند. سفال هایی از این تپه ها به دست آمده که قدمت برخی از این تپه ها را عصرآهن و برخی دیگر را پیش از تاریخ ؟ نشان می دهد. تعدادی از این تپه ها و قلعه ها جهت حفاظت از رودخانه قره سو ساخته شده است. این تیم باستان شناس قدمت قطعی تپه های تدفیقی را نتوانسته تعیین کند...!
>> تخریبات >>
در بین سالهای۱۳۳۹-۱۳۲۹ تخریب بسیار گسترده تپه های تدفیقی نام این منطقه را بر سر زبا نها اندخت. بررسی تیم چارلز برنی در سال ۱۳۵۷ مشخص کرد که به رغم تخریب و غارت اکثر این تپه ها هنوز تپه های بکر و دست نخورده به اندازه کافی باقی مانده وارزش بررسی وشناسایی را دارند. تخریب بزرگ دیگری درسالهای ۱۳۸۵-۱۳۸۳درسه فصل ازحفاری که به سر پرستی علیرضا هژیری نوبری انجام شد. چند محوطه بزرگ و سرپوشیده اتاق مانندی یافت شد که استلهای کوچکی در دو ردیف سه نفری و در مقابل آنها یک استل بزرگ قرار داشت. که از فرم ایستادن این استلها نام مکتب اوشاقلاری به آنها داده شده است. این استلها بدون بررسی توسط بوردوزرهای این گروه علمی جا به جا شده و در گوشه ای از منطقه انبارشده اند که بسیاری ازاین استلها شکسته و درحال از بین رفتن هستند.این استلها در شرایط جوی نامناسب و تحت ناملایمات و بی مسئولیتی مسئولان قرار دارند. مسئولان میراث فرهنگی اردبیل با نصب کوتاه مدت داربستها و سایه بان فلزی برای نگهداری این آثار، تلاش و حفظ این منطقه را در دستور کار خود قرار داده اند اما پس از مدت کوتاهی داربستها را جمع آوری و در گوشه ای از منطقه روی هم انباشته اند. مدیر کل میراث فرهنگی استان اردبیل اعلام کرد که داربستها جهت هوا خوری سنگها برداشته شده است. در سال ۱۳۸۷ شبکه خبر اعلام کرد که ۸۰درصد آثار تاریخی شهریئری براثر سرما از بین رفته است.
* منابع
*charlz bui ldquo;meshkin shahr survey in iranrdquo;۱۹۷۹ m
*Ingraham.m.l amp; summers.g stelas and settlements in the mesh kin shahr plain north easter Azerbaijan iranrdquo;۱۹۷۹ m
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 13:51

شتر در حال راه رفتن یعنی مال جلوتر است. شتر ایستاده یعنی گنج همانجاست . اگر شتر بار داشته باشد حتماً در آن نزدیکی یک گنج وجود دارد شتر نماد گنج و یا موارد خاص با ارزش است معمولاً در ۵۰ یا ۶۵ قدم جلوتر یک علامت دوم هم دارد. اگر شتر نشسته باشد گنج در زیر سنگ باتلاق یا داخل غار است .
اگر شتر داخل غار باشد گنج داخل غار است. اگر چند شتر در پشت هم باشند و آخرین شتر نشسته باشد دفینه آن در پشت سر آخری می باشد. اگر شتر سرش پایین بود ، دفینه همانجا جلوی شتر است. کوهان شتر ممکن است علامت تل خاکی یا یک تپه بسیار کوچک سنگ چین باشد . اگر یک کوهان داشته باشد یک برجستگی در روبروی آن است و اگر کوهان شتر ۲ تا باشد ، دو تل و یا تپه کوچک وجود دارد که یکی درست است و دیگری برای گمراه کردن ساخته شده است


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 13:51
دختران و احکام ارتباط دختر و پسر
پیامبر اکرم(ص) سخن گفتن زن با مرد نامحرم رانهی کردند و فرمودند: "هر مرد ی که با زن نامحرمی دست دهد ، دچار غضب الهی شود و هر کس با زن نامحرمی همراه شود و در جای خلوتی قرار گیرد ، در زنجیری از آتش قرار خواهد گرفت".(1)
اسلام می خواهد انواع لذت های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود .
واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای انسانی را شکل می دهد و به گونه های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى خواهد مردان و زنان مسلمان ازلحاظ روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند ، بنابراین با حساسیت ویژه اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته هاى نفسانى انسان ، قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگهدارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده است .
اگر صمیمیت، رفاقت، محبت و مهرورزى... بنیاد ارتباط با جنس مخالف باشد ، این رابطه آسیبrlm;پذیر و چراگاه شیطان است. پس دختر در ارتباط با جنس مخالف باید متکبرانه برخورد کند تا از آفتrlm;هاى ارتباط که هر لحظه ممکن است خرمن عفت و پاکىrlm;اش را به خطر اندازد ، مصون بماند. ضمن تأکید مجدد بر حفظ حرمت انسانى، شما دختران عزیز را به رعایت مقررات دینى و اخلاقى در ارتباط ها، به ویژه رابطه با جنس مخالف، توصیه مىrlm;کنیم. مبادا با نگاهى آلوده و کلامى خلاف موازین شرعى، سرمایه انسانى و عفاف و حیا و کرامت انسانى خود را به خطر اندازید.
اصل رابطه دختر و پسر ممنوع نشده است بلکه اسلام آن را روش مند و نظام مند کرده است زیرا اگر این نیاز نیز مانند سایر نیازهای جسمی و روانی ، بخواهد به طور کامل ارضا شود و انسان را دچار مشکلی نکند باید تحت ضابطه، نظم و شرایط خاص خود باشد.
منکر این نیستیم که یکی از نیازهای طبیعی انسان وقتی که به سن نوجوانی و بلوغ می رسد ،رابطه با جنس مخالف است. اصل وجود این نیاز و احساس طبیعی ، در همه انسان ها نهاده شده تا پسر و دختر انگیزه ی لازم را برای تشکیل زندگی مشترک داشته باشند . شدت این انگیزه به حدی است که آنها را از خانواده خود جدا می کند و آماده می کند تا با وجود همه مشکلات و سختی ها، در کنار هم باشند و سبب آرامش روح و روان یکدیگر گردند.
بنابر این اصل رابطه دختر و پسر ممنوع نشده است بلکه اسلام آن را روش مند و نظام مند کرده است زیرا اگر این نیاز نیز مانند سایر نیازهای جسمی و روانی ، بخواهد به طور کامل ارضا شود و انسان را دچار مشکلی نکند باید تحت ضابطه، نظم و شرایط خاص خود باشد. افراط و تفریط و پیروی نکردن از توصیه های عقل و شرع، نه تنها در مسیر ارضای این نیاز ، مانع ایجاد می کند ، بلکه تأثیرات مخربی در دیگر زمینه های زندگی انسان ایجاد می کند.
اگر می پرسید چرا در وجود ما غریزه و نیازیقرار داده شده استکه آنقدر باید مهار شود؟ و در صورت عدم مهار دردسر ساز است؟در جوابتان باید بگوئیم :
- خیلی چیزها در ما گذاشته شده است ولی ما باید به کمک عقل استفاده صحیح و معتدل از آن را یاد بگیریم مثلا در ما قوه خشم و غضب هم گذاشته شده است آیا باید با همه با عصبانیت و خشم رفتار کنیم یا باید عصبانیت و خشم رادر جای خود استفاده کنیم. یا ما قدرت بر دیدن وشنیدن داریم آیا مجازیم هر چه را هر چند به ضرر ما باشد ببینیم و بشنویم؟ قطعا پاسخ شما منفی خواهد بود.
در مورد ارتباط دختر و پسر نیز این احساس در ما وجود دارد و غیر قابل انکار است ولی باید با این احساس عا قلانه برخورد کرد و از افراط و تفریط اجتناب کرد.
اسلام به طور کلی (خواه دختر و پسر یا زن و مرد نامحرم) به منظور حفظ عفت عمومی ،هر گونه ارتباط نامشروع با نامحرم اعم از سخن گفتن از روی هوس، نگاه ناپاک ، تماس بدنی و ... را ممنوع کرده و بر حیا و عفت و پاکدامنی تأکید نموده است.
پیامبر اکرم(ص) سخن گفتن زن با مرد نامحرم رانهی کردند و فرمودند: "هر مرد ی که با زن نامحرمی دست دهد ، دچار غضب الهی شود و هر کس با زن نامحرمی همراه شود و در جای خلوتی قرار گیرد ، در زنجیری از آتش قرار خواهد گرفت".(1)
اسلام می خواهد انواع لذت های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود .
واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای انسانی را شکل می دهد و به گونه های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى خواهد مردان و زنان مسلمان ازلحاظ روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند ، بنابراین با حساسیت ویژه اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته هاى نفسانى انسان ، قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگهدارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده است .
از جمله آن احکام ، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است .این ها همه به سبب این است که اسلام از جانب کسى براى هدایت انسان ها فرستاده شده است که خالق فطرت وغریزه با تمامى استعدادهاى بهینه و ذخیره شده در انسان است . بنابراین هر عاملى که موجب تحریک انگیزه هاى شهوانى درانسان شود و موجب اختلال در نظم اجتماعی و بنیان خانواده شود و به آرامش روحى ، روانى و عفت عمومى،صدمه وارد کند ،موردتأیید اسلام نیست . اسلام می خواهد انواع لذت های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود .
در بحث ارتباط با جنس مخالف آسیب پذیری دختران و زنان بیشتر است .آنان حساس تر بوده و ممکن است تحت تاثیر احساسات خود قرار گیرند.به همین دلیل خانواده ها بخصوص در ایران بر روابط و رفت و آمدهای دختران خود حساس تر هستند. خود دختران نیز باید مراقبت بیشتری از گوهر وجودی خویش کرده و جسم وروح خود را سالم و پاکیزه نگاه دارند زیرا همانگونه که گفتیم آینده ی جامعه در گرو پاکدامنی مادران آن جامعه است.
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج 101، ص 32.
منابع : کانون گفتمان قرآن
کتاب تحلیلی تربیتی برروابط دخترو پسر درایران
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 4:38
جایگاه فاطمه زهرا(س) در نظر اهل بیت
جایگاه حضرت صدیقه کبری(س) از نظر اهل بیت(ع) جایگاه والا و خاصی است. وقتی حضرت علی(ع) چاه <<بئرابن ابی نیزر>> را احداث کرد، تصمیم گرفتند وقف نامه برای آن بنویسند، فرزندان حضرت فاطمه(س) را متولی وقف نامه معرفی کردند. در جنگ صفین و جمل نیز امیرمؤمنان (ع) به حسنین (ع) اجازه میدان رفتن نمی دادند، زمانی که اصحاب علت را جویا شدند، حضرت فرمودند که این دو را حفظ کنید، <<لئلا یَنقَطِع بِهما نَسل رسول الله>>برای اینکه نسل رسول الله (ص) قطع نشود، همچنین امام حسین(ع) در روز عاشورا، رجزی خواندند و برای این که مادرشان حضرت فاطمه(س) بود، افتخار کردند. اما مهم ترین دلیلی که نشان دهنده جایگاه بالای حضرت فاطمه زهرا(س) در پیشگاه حضرت علی(ع) است، خطبه ای است که امیرمؤمنان در کنار قبر حضرت زهرا، خطاب به پیامبر اسلام (ص) ایراد کردند، در آن خطبه تصریح شده که حضرت فرمودند ای رسول خدا شکیبایی من از فراق محبوبه ات کم شد و خویشتن داریم در فراق سرور زنان جهان از بین رفت و...
در ایام شهادت حضرت زهرا(س) هستیم و آن را به تمامی مسلمانان جهان و پیشگاه حضرت ولی عصر (عج) و مقام عظمای ولایت و همه ارادتمندان آن حضرت تسلیت می گویم و امیدوارم زندگی این بانوی گرامی الگوی همه باشد.
شخصیت فاطمه زهرا(س) تنها الگوی زنان نیست، بلکه تمامی انسان ها می توانند از زندگی این بانو الگو بگیرند. درست است که عمر با برکت ایشان کوتاه بود، اما می تواند برای جامعه ما نقش کاربردی داشته باشد.
صاحب احتجاج سخنی از امام زمان(عج) نقل کرده است، که حضرت می فرمایند: <<لی فی ابنة الرسول، اسوة حسنة>>؛ برای من در دختر پیامبر(ص) اسوه حسنه ای است. البته باید دانست که منظور حضرت ولی عصر(عج) در چه بعدی مادر خود را الگو معرفی می کنند، تلاش ها و فعالیت های بی وقفه ایشان برای ابقای دین پیامبر(ص) و حفظ ارزش های اسلامی، دفاع از حریم ولایت، صبر ایشان دربرابر تمامی مشکلات، ایراد سخنرانی و حضور در صحنه ها، در برابر افرادی که در صدد آسیب زدن به اسلام داشتن از این نوع الگو هاست.
جایگاه حضرت صدیقه کبری(س) از نظر اهل بیت(ع) جایگاه والا و خاصی است. وقتی حضرت علی(ع) چاه <<بئرابن ابی نیزر>> را احداث کرد، تصمیم گرفتند وقف نامه برای آن بنویسند، فرزندان حضرت فاطمه(س) را متولی وقف نامه معرفی کردند. در جنگ صفین و جمل نیز امیرمؤمنان (ع) به حسنین (ع) اجازه میدان رفتن نمی دادند، زمانی که اصحاب علت را جویا شدند، حضرت فرمودند که این دو را حفظ کنید، <<لئلا یَنقَطِع بِهما نَسل رسول الله>>برای اینکه نسل رسول الله (ص) قطع نشود، همچنین امام حسین(ع) در روز عاشورا، رجزی خواندند و برای این که مادرشان حضرت فاطمه(س) بود، افتخار کردند. اما مهم ترین دلیلی که نشان دهنده جایگاه بالای حضرت فاطمه زهرا(س) در پیشگاه حضرت علی(ع) است، خطبه ای است که امیرمؤمنان در کنار قبر حضرت زهرا، خطاب به پیامبر اسلام (ص) ایراد کردند، در آن خطبه تصریح شده که حضرت فرمودند ای رسول خدا شکیبایی من از فراق محبوبه ات کم شد و خویشتن داریم در فراق سرور زنان جهان از بین رفت و...
* یکی از ویژگی هایی که خداوند در وجود حضرت فاطمه(س) قرار داده بود، مقام <<عصمت>> بود، در این باره توضیح دهید.
مهم ترین سخنی که عصمت حضرت فاطمه(س) را اثبات می کند، آیه مبارکه تطهیر است، بیش از چهل نفر از صحابه رسول الله(ص) بر این سخن تأکید دارند که این آیه درباره حضرت زهرا، حسنین و امیرمؤمنان(ع) است پس از نزول این آیه، پیامبر(ص) مقابل خانه حضرت زهرا(س) می آمدند و می فرمودند: <<السلام علیکم اهلَ البیت اِنَّما یُرید الله لِیُذهب عنکم الرِجس اهلَ البیت و یُطّهِرکُم تَطهیرا>>. دلالت آیه تطهیر بر عصمت این ذوات مقدس، بر اهل فن پوشیده نیست، چون اراده ای که در این آیه است، اراده تشریعی نیست، زیرا اراده تشریعی خداوند برای تطهیر نسبت به همه است، ولی <<انّما>> که در ابتدای این آیه آمده است، حصر اراده خدا را درتطهیر نشان می دهد و این غیر از اراده تشریعی است و خداوند آن را به این خانواده عطا کرده است.
* در این خصوص بیشتر توضیح دهید.
همانگونه که گفته شد، عصمت حضرت فاطمه(س) با مراجعه به قرآن امر ثابتی است؛ حال اگر این آیه هم نبود، عصمت این بانو در روایاتی که میان فریقین عامه و خاصه مسلم و قطعی الصدور از رسول الله است، گواه بر این است. در روایت پیامبر(ص) که فرمودند: <<اِن الله عَزوجل یَغضبِ بغضب فاطمة و یرضا برضاها>>؛: <<خداوند با غضب فاطمه خشمگین و با خشنودی او خشنود می شود>>، دلالت روشنی بر عصمت حضرت ام ابیها(س) است نشان می دهد؛ رفتار این حضرت(س) همیشه درست و دور از هر گونه اشتباهی بود. پیامبر در درباره ایشان فرمودند: که ایشان <<سیدة نساءالعالمین>> است؛ حال اگر ایشان دارای مقام عصمت نبود، هیچگاه به این مقام دست نمی یافتند. این بانوی گرامی اسلام، در عبادت، عفاف، ارزش های دینی، اخلاقی و انسانی، زنی بی نظیر و بی بدیل است.
* برای حضرت زهرا(س) لقب های زیادی عنوان شده و برخی تا پنجاه لقب شمرده اند، یکی از این القاب، محَّدثه بودن ایشان است، کمی در این باره توضیح دهید.
واژه محدثه به کسی گفته می شود که دیگری برای او حدیث می کند. در روایت آمده است که ملائکه با او حدیث می کردند و در حدیث معتبری که در کافی آمده است، پس از رسول خدا(ص)، شدت حزن و اندوه فاطمه(س) به دلیل رحلت پیامبر اکرم(ص) به اندازه ای شد که خداوند برای تسکین روح ایشان، جبرئیل را بر او فرستاد. <<کان یأتیها جبرائیل و یُحدّثِها>>؛ یعنی جبرئیل نزد او می آمدند با او سخن می گفتند.
* ممکن است، عده ای بگویند جبرئیل تنها بر پیامبران نازل می شد در پاسخ به این پرسش چه باید گفت؟
در پاسخ به آنها باید گفت؛ جبرائیل به خدمت حضرت مریم(س) نیز می آمد و با ایشان هم سخن می گفتند. همانگونه که در سوره مریم آمد.<<فَتَمثَّل لها بشراً سویاً>> از این رو مشخص می شود که جبرئیل تنها بر پیامبران نازل نمی شد. جبرئیل بر حضرت زهرا(س) نازل می شد و مطالبی را از آینده برای ایشان می آرود و حضرت علی (ع) آنها را می نوشت. این کتاب به عنوان مصحف فاطمه(س) نام دارد، ائمه اطهار(ع) نیز گاهی به این کتاب استناد می کردند.
* حضرت امام موسی کاظم(ع) در روایتی فرموده اند <<اِنَّ فاطمة علیها سلام صدیقة شهیدة>>، برخی با ایجاد شبهاتی در شهادت حضرت تشکیک می کنند در این خصوص اگر صحبتی دارید، بفرمایید.
در آغاز باید گفت؛ سند حدیث درست و قابل اعتماد است. کلمه صدیقه به مقام عصمت ایشان دلالت دارد، چون کسی که معصوم نباشد، صدیق نمی شود و این واژه ملازم فاطمه زهرا(س) است درباره کلمه <<شهیده>> نیز باید گفت؛ شهید از القاب خداوند است که در قرآن آمده است <<انه علی کل شیء شهید>> و شاهد هم که اسم فاعل است به پیغمبر نسبت داده شده است << یا اَیها النبیُّ اِنّا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً>> که به معنی حاضر است <<شهید>> را <<شهید>> می گویند، چون حاضر است و در نزد خدا روزی می برد. <<ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون>>. اما در لسان روایات و در عرف و در لغت به کسی که در راه خدا جان خود را از دست بدهد، <<شهید>> گفته می شود؛ این واژه در زبان عربی و در زمان پیامبر(ص) نیز بود. برای نمونه شهدای <<بئر معونه>> کسانی بودند که در زمان پیامبر(ص) برای تبلیغ رفتند و شهید شدند، شهدای بدر، شهدای احد و... در همان عصر گفته می شد که شهدا بدون غسل و کفن دفن می شدند. حال مسئله غسل حضرت زهرا(س) به دست علی(ع) مطرح می شود که در این باره باید گفت؛ که غسل و کفن نکردن برای افرادی است که در معرکه جنگ شهید می شوند؛ به نظر بنده برای این بود که اگر می خواستند شهید را در جبهه جنگ غسل و کفن کنند، امکانات اجازه نمی داد تا این کار صورت بگیرد، از همین رو شارع مقدس این حکم را برداشته است، ولی شخصی که در معرکه جنگ زخمی شده بود و پس از آن شهید می شد، او را غسل و کفن می کردند که او هم شهید واقعی بود؛ چون در راه خدا جان خود را از دست داده بود. حضرت زهرا(س) هم شهیده است، چون در راه خدا جان خود را داد ند و فداکاری و ایثار کردند.
ابی بصیر نقل می کند؛ این بانو در اثر دفاع از حریم ولایت و ضرباتی که بر او وارد شد، شهید شد. می گوید؛ سبب شهادت این بانو از این بود که <<قنفذ>> ضربه ای با غلاف شمشیر به او زد که سبب سقط شدن حضرت محسن (ع) شد و آسیب شدیدی به بازوی دختر پیغمبر وارد کرد و منجر به شهادت او شد.
در کجا به حضرت فاطمه ضربه زدند؟ در خانه ای که پیغمبر خدا در مقابل آن می ایستادند و سلام می کردند و آیه تطهیر را قرائت می نمودند، آنها به این خانه هجوم برده و او را به شهادت رساندند. با این همه توضیحات، به نظر من جای ابهامی برای شهیده بودن حضرت فاطمه زهرا وجود ندارد.
* خطبه ای از حضرت صدیقه کبری(س) بعد از ارتحال پیامبر (ص) و در دفاع از حقوق خود نقل شده که در عین فصاحت و بلاغت، نکاتی را پیرامون توحید، عدالت و فلسفه احکام فرموده اند در خصوص محتوای این خطبه توضیح بفرمایید.
خطبه ایشان به نوعی دایره المعارفی برای تمامی مسلمانان است؛ از همان ابتدا که ایشان شروع به قرائت خطبه می کند، معجزه ای از معجزات خود را نمایان می سازند. انسان برای اینکه بتواند به خوبی سخن بگوید؛ باید سالها فن سخنوری را تمرین کرده و آن را بیاموزد تا صحبت خوبی داشته باشد؛ ایشان نه در گذشته سخن گفته و نه در مکتبی درس خوانده بودند, حال آنکه خطبه ای که از آغاز تا پایان آن دارای نکات عمیق و دقیق است و در اوج بلاغت و فصاحت است، معجزه ای از آن حضرت بود.
در بخشی از این خطبه، حضرت درباره فلسفه احکام سخن می گوید: <<جعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک و الصلاه تنزیهاً لکم عن الکبر و الزکاة تزکیة للنفس و نماء فی الرزق و الصیام تثبیتا للاخلاص و الحج تشییدا للدّین ... و الامر بالمعروف و نهی عن المنکر مصلحة للعامه>>؛ خدا ایمان را برای این که شما را از شرک نجات دهد، نماز را برای دور داشتن از کبر و غرور، حج را برای محکم کردن دین، روزه را برای بیش تر شدن اخلاص و امر به معروف و نهی از منکر را برای سالم سازی مصلحت جامعه قرار داده است.
در ادامه این خطبه حضرت زهرا(س) بیان می دارند که <<و امامتنا نظاماً للملة و اماناً من الفُرقة>> الهی بودن امامت از سوی خدا تصریح می کند تا جامعه و امت اسلامی نظم بگیرد. امام محوریت جامعه است و جلوی پراکندگی را می گیرد. اگر مردم امام را تعیین کنند، ممکن است دو دستگی به وجود آید، حال اگر خدا، همانگونه که پیامبر(ص) را انتخاب کرده است، امام را تعیین کند، دیگر کسی اعتراض نمی کند. با این توصیفات مشخص می شود که اسلام سامان نمی یابد، مگر در مسیری که حضرت زهرا(س) بیان کرده است، قرار گیرد.
* آیا چنین خطبه ای، نشان از علم لدنّی ایشان دارد؟
همه می دانند که تنها خدا فلسفه اصلی احکام را می داند و کسانی که معدن علم خدا هستند به اسرار عبادت آگاه می باشند زمانی که مشخص می شود، ایشان به فلسفه احکام آگاه است، نشان می دهد که دارای علم لدنی بودند.
* در درباره الگو بودن این بانوی گرامی اسلام بگویید.
انسان الگو را برای کارهای روزمره، در زمینه های مختلف قرار می دهد که دچار خطا نشود. برای رسیدن به کمالات نیز باید الگویی داشته باشد؛ از همین رو خدا پیامبر(ص) را بهترین الگوی انسان می داند،<<لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حَسنه لمن کان یرجوا الله والیومَ الآخرَ>> چون تمامی ویژگی ها و ارزش های انسانی در او می باشد. فاطمه زهرا(س) نیز آینه تمام نمای رسول اکرم(ص) است و در روایتی آمده است که : << لوکان حُسن شخصاً وکان فاطمه>>؛ اگر می شد زیبایی را نشان داد، فاطمه بود. ایشان در هر حال بهترین الگو برای مردان و زنان جامعه بشری است و حضرت مهدی(عج) نیز دقیقاً به همین دلیل ایشان را الگویی برای خود می دانند.
منبع:سایت حوزه
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت: 4:38
وهابيون بلای امت هاي اسلامي
استاد حوزه علميه قم دستيابي جمهوري اسلامي ايران به فناوري هسته اي را امري مهم دانست و بيان داشت: دانشمندان جوان و متعهد ايران در سايه توکل و روحيه خودباوري و خود اتکايي توانسته اند خلاقيت هاي خود را شکوفا کرده و جمهوري اسلامي را از اين فناوري مهم برخوردار سازند.
آيت الله حسين نوري همداني از مراجع تقليد، ظهردیروز جمعه در ديدار با جمعي از طلاب خواهر و دانشجويان از نقاط مختلف کشور، با اشاره به نقشه ها و خصومت دشمنان در برابر اسلام ابراز داشت: فرقه و دين سازي يکي از نقشه ها و توطئه هاي دشمنان براي مقابله با اسلام ناب است و از اين رو دشمنان همواره در طول تاريخ سعي کرده اند براي مقابله با اسلام، فرقه ها و جريان هايي را ايجاد کنند.
اين مرجع تقليد با محکوم کردن اقدامات نابخردانه از سوي وهابيون افراطي تأکيد کرد: امروز وهابيون بلاي جان امت هاي اسلامي شده اند.
آيت الله نوري همداني بي توجهي به محرومان، تضييع حقوق زنان و عدم توجه به همه ابعاد زندگي اجتماعي را از جمله تهمت هاي دشمنان به اسلام دانست و تصريح کرد: دشمنان اسلام چون قدرت اسلام و دين را درک کرده بودند از اين رو سعي داشتند با ترفندها و نقشه هاي مختلف دين را به حاشيه برانند و مردم را به اسلام بدبين کنند.
اين مرجع تقليد شناخت دين را امري لازم ارزيابي و تأکيد کرد: بر اثر حاکميت استبداد و استکبار، مسلمانان و دين به حاشيه رانده شده بودند، اما امام راحل با فرياد "اي علماي اسلام به داد اسلام برسيد"، مردم را بيدار و اسلام ناب را به صحنه زندگي و اجتماع آوردند.
استاد حوزه علميه قم دستيابي جمهوري اسلامي ايران به فناوري هسته اي را امري مهم دانست و بيان داشت: دانشمندان جوان و متعهد ايران در سايه توکل و روحيه خودباوري و خود اتکايي توانسته اند خلاقيت هاي خود را شکوفا کرده و جمهوري اسلامي را از اين فناوري مهم برخوردار سازند.
آيت الله نوري همداني حفظ نظام اسلامي را از اوجب واجبات دانست و با تأکيد بر اينکه ما بايد با شناخت مقتضيات زمان وظايف خود را در برابر اين انقلاب به نحو احسن انجام دهيم گفت: براي پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي زحمات بسياري کشيده شده و خون هاي زيادي ريخته شده است و ما امروز وظيفه داريم در برابر نظام اسلامي وظيفه خود را بدرستي انجام دهيم.
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 29 دی 1394 ساعت: 21:11
حدیث فاطمه زهرا (س)
...به گمان خود خواستيد فتنه بر نخيزد ، و خوني نريزد ، اما در اتش فتنه فتاديد . و انچه كشتيد به باد داديد كه دوزخ جاي كافران است . ومنزلگاه بدكاران . شما كجا ؟ وفتنه خواباندن كجا ؟ دروغ مي گوييد! و راهي جز راه حق مي پوييد! وگرنه اين كتاب خداست ميان شما! نشانه هايش بي كم وكاست هويدا . و امر ونهي ان روشن واشكارا . ايا داوري جز قران مي گيريد ؟ يا ستمكارانه گفته شيطان را مي پذيريد ؟<< كسيكه جز اسلام ديني پذيرد ، روي رضاي پروردگار نبيند . و در ان جهان با زيانكاران نشيند .[ال عمران : ۸۵)) چندان درنگ نكرديد كه اين ستور سركش رام و كار نخستين تمام گردد . نوائي ديگر ساز و سخني جز انچه در دل داريد اغاز كرديد! مي پنداريد ما ميراثي نداريم . در تحمل اين ستم نيز بردباريم . و بر سختي اين جراحت پايداريم . مگر به روش جاهليت ميگراييد ؟ و راه گمراهي مي پيماييد؟ << براي مردم با ايمان چه داوري بهتر از خداي جهان ؟ ...ادامه
خطبه حضرت زهرا ( س )
بسم الله الرحمن الرحيم
<<ستايش خداي را بر انچه ارزاني داشت . و سپاس او را بر انديشه نيكو كه در دل نگاشت . سپاس بر نعمتهاي فراگير كه ا زچشمه لطفش جوشيد .و عطاهاي فراوان كه بخشيد .و نثار احسان كه پيا پي پاشيد .نعمتهايي كه از شما ر افزون است .و پاداش ان از توان بيرون . ودرك نهايتش نه در حد انديشه ناموزون . سپاس را مايه فزوني نعمت نمود . و ستايش را سبب فراواني پاداش فرمود .و به درخواست پياپي برعطاي خود بيفزود .گواهي مي دهم كه خداي جهان يكي است .وجز او خدايي نيست .ترجمان اين گواهي دوستي بي الايش است .و پايندان اين اعتقاد ،دلهاي با بينش و راهنماي رسيدن بدان ،چراغ دانش .خدايي كه ديدگان او را ديدن نتوانند وگمانها چوني و چگونگي او را ندانند .همه چيز را ازهيچ پديد اورد .و بي نمونه اي انشا كرد .نه به افرينش انها نيازي داشت. و نه از ان خلقت سودي برداشت . جز انكه خواست قدرتش را اشكار سازد . و افريدگان را بنده وار بنوازد . و بانگ دعوتش را در جهان اندازد . پاداش را در گرو فرمانبر داري نهاد . و نافرمانان را به كيفر بيم داد . تا بنده گان را از عقوبت برهاند و به بهشت كشاند . گواهي مي دهم كه پدرم محمد بنده او و فرستاده او است .پيش از انكه او را بيافريند برگزيد . و پيش از پيمبري تشريف انتخاب بخشيد وبه ناميش ناميد كه مي سزيد . و اين هنگامي بود كه افريدگان از ديده نهان بودند . و در پس پرده ی بيم نگران . و در پهنه بيابان عدم سرگردان . پروردگار بزرگ پايان همه كارها را دانا بود . و بر دگرگونيهاي روزگار محيط بينا . و به سرنوشت هر چيز اشنا . محمد(ص)را برانگيخت تا كار خود را به اتمام و انچه را مقدر ساخته بانجام رساند . پيغمبر كه درود خدا بر او باد ديد : هر فرقه اي ديني گزيده و هر گروه در روشنايي شعله اي خزيده . و هر دسته اي به بتي نماز برده . و همگان ياد خدائی را كه مي شناسند از خاطر سترده اند . پس خداي بزرگ تاريكيها را به نور محمد روشن ساخت . و دلها را از تيرگي كفر بپر داخت . و پرده هائي كه بر ديده ها افتاده بود بيكسو انداخت . سپس از روي گزينش و مهرباني جوار خويش را بدو ارزاني داشت . و رنج اين جهان كه خوش نمي داشت از دل او بر داشت . و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت . و چتر دولتش را در همسايگي خود افراشت . وطغراي مغفرت و رضوان را بنام او نگاشت . درود خدا و بركات او بر محمد (ص) پيمبر رحمت ، امين وحي و رسالت و گزيده از افريدگان وامت باد . سپس به مجلسيان نگريست و چنين فرمود : شما بندگان خدا! نگهبانان حلال و حرام ، و حاملان دين و احكام ، وامانت داران حق و رسانندگان ان به خلقيد . حقي را از خدا عهده داريد. و عهدي را كه با او بسته ايد پذرفتار. ما خاندان را در ميان شما بخلافت گماشت. وتاويل كتاب الله را بعهده ما گذاشت. حجت هاي ان اشكار است، وانچه در باره ماست پديدار. وبرهان ان روشن. و از تاريكي گمان بكنار. و اواي ان درگوش مايه ی ارام وقرار. وپيرويش راهگشاي روضه رحمت پروردگار. و شنونده ان در دو جهان رستگار. دليلهاي روشن الهي را در پرتو ايتهاي ان توان ديد . و تفسير احكام واجب او را از مضمون ان بايد شنيد . حرامهاي خدا را بيان دارنده است . و حلال هاي او را رخصت دهنده . و مستحبات را نماينده . و شريعت را راهگشايند . و اين همه را با رسا ترين تعبير گوينده . وبا روشن ترين بيان رساننده . سپس ايمان را واجب فرمود . و بدان زنگ شرك را از دلها تان زدود . و با نماز خود پرستي رااز شما دور نمود . روزه را نشاندهنده دوستي بي اميغ ساخت . و زكات را مايه افزايش روزي بي دريغ . و حج را ازماينده درجت دين . و عدالت را نمودار مر تبه يقين . و پيروي مارا مايه وفاق . و امامت مارا مانع افتراق . و دوستي ما را عزت مسلماني . و باز داشتن نفس را موجب نجات ،و قصاص را سبب بقاء زندگاني . وفا به نذر را موجب امرزش كرد . و تمام پرداختن پيمانه و وزن را مانع از كم فروشي وكاهش . فرمود مي خوارگي نكنند تا تن و جان از پليدي پاك سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند ،تا خويشتن را سزاوار لعنت نسازند . دزدي رامنع كرد تاراه عفت پويند . و شرك را حرام فرمود تا باخلاص طريق يكتا پرستي جويند <<پس چنانكه بايد ترس از خدا را پيشه گيريد وجز مسلمان مميريد !>>[از ايه ۱۰۱ ال عمران].انچه فرموده است بجا اريد و خود را از انچه نهي كرده بازداريد كه << تنها دانايان از خدا مي تر سند [سوره فاطر : ايه ۲۸]>>. سپس گفت : مردم چنانكه در اغاز سخن گفتم : من فاطمه ام و پدرم محمد (ص) است << همانا پيمبري از ميان شما بسوي شما امد كه رنج شما بر او دشوار بود و به گرويدنتان اميدوار و بر مومنان مهربان و غمخوار >> [توبه : ۱۲۹] اگر او را بشناسيد مي بينيد او پدر من است ،نه پدر زنان شما . و برادر پسر عموي من است ،نه مردان شما . فرق و پشت مشركان را بتازيانه توحيد خست . و شوكت بت وبت پرستان را درهم شكست . تا جمع كافران از هم گسيخت . صبح ايمان دمبد . و نقاب از چهره حقيقت فرو كشيد . زبان پيشواي دين در مقال شد . و شياطين سخنور لال . در ان هنگام شما مردم بر كنار مغاكي از اتش بوديد خوار . و در ديده همگان بي مقدار . لقمه هر خورنده و شكار هر درندهو لگد كوب هر رونده. نوشيدنيتان اب گنديده و ناگوار، خوردنيتان پوست جانور و مردار . پست و ناچيز وترسان از هجوم همسايه و همجوار . تا انكه خدا با فرستادن پيغمبر خود شما را از خاك مذلت بر داشت و سرتان را باوج رفعت افراشت . پس از انهمه رنجها كه ديد و سختي كه كشيد . رزم اوران ماجرا جو و سركشان درنده خوو جهودان دين به دنيا فروش و تر سايان حقيقت نا نيوش ، از هر سو بر وي تاختند و با او نرد مخالفت باختند . هر گاه اتش كينه افروختند ، انرا خاموش ساخت . و گاهي كه گمراهي سر برداشت يا مشركي دهان به ژاژ انباشت ، برادرش علي را در كام انان انداخت . علي (ع) باز نايستاد تا بر سرو مغز مخالفان نواخت . و كار انان با دم شمشير بساخت . او اين رنج را براي خدا مي كشيد . و در ان خوشنودي پروردگار و رضاي پيغمبر رامي ديد . و مهتري اولياي حق را مي خريد . اما در ان روزها شما در زندگاني راحت اسوده و ذر بستر امن و اسايش غنوده بوديد . چون خداي تعالي همسايگي پيمبران را براي رسول خويش گزيد ،دوروئي اشكار شد ، و كالاي دين بي خريدار . هر گمراهي دعويدار و هر گمنامي سالار . و هر ياوه گويي در كوي و برزن در پي گرمي بازار . شيطان از كمينگاه خود سر بر اورد و شما را بخود دعوت كرد . و ديد چه زود سخنش را شنيديد و سبك در پي او دويديد و در دام فريبش خزيديد . و باواز او رقصيديد . هنوز دو روزي از مرگ پيغمبرتان نگذشته و سوز سينه ما خاموش نگشته ، انچه نبايست ، كرديد . وانچه از انتان نبود برديد . و بدعتي بزرگ پديد اورديد . به گمان خود خواستيد فتنه بر نخيزد ، و خوني نريزد ، اما در اتش فتنه فتاديد . و انچه كشتيد به باد داديد كه دوزخ جاي كافران است . ومنزلگاه بدكاران . شما كجا ؟ وفتنه خواباندن كجا ؟ دروغ مي گوييد! و راهي جز راه حق مي پوييد! وگرنه اين كتاب خداست ميان شما! نشانه هايش بي كم وكاست هويدا . و امر ونهي ان روشن واشكارا . ايا داوري جز قران مي گيريد ؟ يا ستمكارانه گفته شيطان را مي پذيريد ؟<< كسيكه جز اسلام ديني پذيرد ، روي رضاي پروردگار نبيند . و در ان جهان با زيانكاران نشيند .[ال عمران : ۸۵)) چندان درنگ نكرديد كه اين ستور سركش رام و كار نخستين تمام گردد . نوائي ديگر ساز و سخني جز انچه در دل داريد اغاز كرديد! مي پنداريد ما ميراثي نداريم . در تحمل اين ستم نيز بردباريم . و بر سختي اين جراحت پايداريم . مگر به روش جاهليت ميگراييد ؟ و راه گمراهي مي پيماييد؟ << براي مردم با ايمان چه داوري بهتر از خداي جهان ؟ [المائده : ۵۰]>> اي مهاجران ! اين حكم خداست كه ميراث مرا بربايند و حرمتم را نپايند؟ پسر ابو قحافه! خدا گفته تو از پدر ارث بري و ميراث مرا از من ببُري؟ اين چه بدعتي است در دين مي گذاريد! مگر از داور روز رستاخيز خبر نداريد . اكنون تا ديدار ان جهان ، اين ستور اماده و زين برنهاده ترا ارزاني ! [تمثيل جالبی است: فدک را به زين و خلافت را به مرکب تشبيه کرده اند .] وعده گاه ، روز رستاخيز! خواهان محمد (ص) و داور خداي عزيز! انروز ستمكار رسوا و زيانكار .و حق ستمديده بر قرار خواهد شد! بزودي خواهيد ديد كه هر خبري را جايگاهي است و هر مظلومي را پناهي . پس به روضه پدر نگريست و گفت : رفتي و پس از تو فتنه بر پا شدکين هاي نهفته اشكارا شد اين باغ خزان گرفت وبي برگشت وين جمع بهم فتاد وتنها شد [قَدْ کانَ بَعْدَکَ أنْباء وَ هَنْبثَهٌ **** لَوْ کُنْتَ شاهِدَ هالَمْ تَکْثُرِ الْخَطْبُ اِنّا فَقَدْناکَ فَقْدَ الأرْضِ وابِلَها**** وَاخْتَلَّ قَوْمُکَ فَاشْهَدْهُمْ وَلا تَغِبُ] اي گروه مومنين! اي ياوران دين! اي پشتيبانان اسلام! چرا حق مرا نمي گيريد ؟ چرا ديده بهم نهاده و ستمي را كه بمن مي رود مي پذيريد ؟ مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند احترام پدر است ؟ چه زود رنگ پذيرفتيد . و بي درنگ درغفلت خفتيد . پيش خود مي گوييد محمد (ص) مرد، اري مرد و جان به خدا سپرد! مصيبتي است بزرگ و اندوهي است سترگ . شكافي است كه هر دم گشايد . و هرگز بهم نيايد . فقدان او زمين را لباس ظلمت پوشاند و گزيدگان خدا را به سوك نشاند. شاخ اميد بي بر وكوها زير وزبر شد . حرمتها تباه و حريمها بي پناه ماند . اما نچنانست كه شما اين تقدير الهي را ندانيد و از ان بي خبر مانيد . قران در دسترس شماست شب وروز مي خوانيد . چرا وچگونه معني انرا نمي دانيد ؟ كه پيمبران پيش از او نيز مردند و جان بخدا سپردند . محمد جز پيغمبري نبود . پيغمبراني پيش از او امدند و رفتند .اگر او كشته شود يا بميرد شما بگذشته خود باز مي گرديد ؟ كسيكه چنين كند خدا را زياني نمي رساند . و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد .[ال عمران : ۱۴۴] اوه ! پسران قيله !پيش چشم شما ميراث پدرم ببرند! و حرمتم را ننگرند! و شما چون بيهوشان فرياد مرا نا نيوشان ؟ حاليكه سربازان داريد با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانه هاي ابادان . امروز شما گزيدگان خدا ، پشتيبان دين ، و ياوران پيغمبر و مومنين، و حاميان اهل بيت طاهر ينيد! شمائيد كه با بت پرستان عرب در افتاديد! و برابر لشكر هاي گران ايستاديد! چند كه از ما فرمانبردار ، و در راه حق پايداربوديد ، نام اسلام را بلند ، و مسلمانان را ارجمند ، و مشركان را تارو مار ، و نظم را بر قرار ، و اتش جنگ را خاموش ، و كافران را حلقه بندگي در گوش كرديد .اكنون پس از انهمه زبان اوري دم فرو بستيد ، و پس از پيش روي واپس نشستيد انهم برابر مردمي كه پيمان خود را گسستند . و حكم خدا را كار نبستند . (( از اينان بيم مداريد، تا هستيد. از خدا بترسيد اگر حق پرستيد! [توبه : ۱۳]))اما جز اين نيست كه به تن اساني خو كرده ايد . و به سايه امن و خوشي رخت برده ايد. از دين خسته ايد و از جهاد در راه خدا نشسته و انچه را شنيده كار نبسته بدانيد كه: گر جمله كاينات كافر گردند بر دامن كبرياش ننشيند گرد من انچه شرط بلاغ است با شما گفتم . اما مي دانم خواريد و در چنگال زبوني گرفتار . چكنم كه دلم خون است ؟ و باز داشتن زبان شكايت ، از طاقت برون! و نيز مي گويم براي اتمام حجت بر شما مردم دون ! بگيريد!اين لقمه گلوگير به شما ارزاني ، و ننگ حق كشي و حقيقت پوشي بر شما جاوداني باد . اما شما را اسوده نگذارد تا باتش افروخته خدا بيازارد ! اتشي كه هردم فروزد و دل وجان را بسوزد . انچه مي كنيد خدا مي بيند . و ستمكار بزودي داند كه در كجا نشيند . من پايان كار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مي ترسانم . بانتظاربنشينيد تا ميوه درختي را كه كشتيد بچينيد وكيفر كاري را كه كرديد ببينيد. *** و چنانچه در بلاغات النساء نوشته شده است ، ابوبکر در ان جمع پاسخ دختر پيغمبر را چنين داد : - دختر پيغمبر ! پدرت غمخوار مومنان و بر انان مهربان ، و دشمن کافران و مظهر قهر يزدان برايشان بود . اگر نسب او را بجوييم ، او پدر توست نه پدر ديگر زنان . برادر پسر عم توست نه برادر ديگر مردان . در ديده ی او از همه خويشاوندان برتر ، و در کارهای بزرگ او را ياور بود . جز سعادتمند شما را دوست ندارد و جز پست نژاد تخم دشمنيتانرا در دل نکارد . شما در ان جهان ما را پيشوا و به سوی بهشت رهگشاييد . من چه حق دارم که پسر عمت را از خلافت باز دارم ! اما فدک و انچه پدرت به تو داده اگر حق توست و من از تو گرفته ام ستمکارم . اما ميراث ، ميدانی که پدرت گفته است : << ما پيمبران ميراث نمی گذاريم . انچه از ما بماند صدقه است >>. [از اين گفته چنين بر می ايد که دعوا فقط بر سر فدک نبوده است . قضيه فدک از قضيه ميراث مجزا بوده است که خليفه فدک را مجزا از ميراث بيان کرده است .] حضرت فاطمه زهرا فرمودند : - اما خدا در باره دو تن از پيغمبران گويد : << يَرِثُنِی وَ يَرثُ مِنْ الِ يَعْقُوبَ مريم : ۷]>> ( از من و از ال يعقوب ميراث می برد ). و نيز گويد : << وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ دَاوُدَ النحل : ۱۷] >> ( سليمان از داود ارث برد ) . اين دو پيمبرند و ارث نهادند و ارث بردند . انچه بارث نمی رسد پيمبری است نه مال و منال . چرا ارث پدرم از من می گيرند ؟ ايا در کتاب خدا فاطمه دختر محمد ( ص ) از اين حکم بيرون شده است ؟ اگر چنين ايه ای است بگو تا بپذيرم . - دختر پيمبر ! گفتار تو بيِّنَت است و منطق تو زبان نبوت . کسی را چه رسد که سخن تو را نپذيرد ؟ و چون منی چگونه تواند بر تو خرده گيرد ؟ شوهرت ميان من و تو داوری خواهد کرد . اما ابن ابی الحديد معتزلی ، جواب ابوبکر را بنوعی ديگر نوشته است که باعث شد فاطمه ( س ) دل ازرده و خشمناک به خانه برگردد . [اين خطبه ترجمه ی سيد جعفر شهيدی است که بر گرفته از کتاب بلاغات النساء گرداوری ابوالفضل احمد بن ابی طاهر مروزی متولد ۲۰۴ و متوفای ۲۸۰هجری قمری است . ] بهرحال انچه از متن تواريخ بر می ايد به احتجاجات دختر پيامبرتن درندادند و فدک را که پيامبر به وی بخشيده بود از دستش گرفتند و تيول خويشاوندان خود ساختند وديگر ميراثش را نيز از دستش ربودند ...
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 29 دی 1394 ساعت: 21:11
مژده ای اهل ولا مولودی خوانی به مناسبت ولادت حضرت زینب(س)
My Webpage توسط حسن خلج (7:59)
من مرید زینبم من مرید زینبم مولودی
My Webpage ویژه میلاد حضرت زینب کبری سلام الله ...
عشق عباس علی عشق عباس علی مولودی
My Webpageویژه میلاد حضرت زینب کبری سلام الله ...
شبِ دل و پروازه، پروازه
مدیحه سرایی و مولودی در وصف عقیله بنی هاشم حضرت زینب (سلام الله علیها) توسط مداح اهل بیت
حاج محمود کریمی به مدت 08:22
زینت دوش علی
مولودی خوانی به مناسبت ولادت حضرت زینب(س)
My Webpage توسط محمود کریمی (17:02)
شب رویا مولودی خوانی به مناسبت ولادت حضرت زینب(س)
My Webpage توسط محمود کریمی (12:12)
شکوفه لبخند مولا مولودی خوانی به مناسبت ولادت حضرت زینب(س)
My Webpage توسط محمد طاهری (07:29)
مدینه شده گل بارون مولودی خوانی به مناسبت ولادت حضرت زینب(س)
My Webpage توسط محمد طاهری (08:16)
فرشته آسمانی مولودی خوانی به مناسبت ولادت حضرت زینب(س)
My Webpageتوسط محمود کریمی (09:47)
تولد رنگین کمان مولودی خوانی به مناسبت ولادت حضرت زینب(س)
My Webpageتوسط محمود کریمی (12:46)
عقیلة العرب مولودی خوانی به مناسبت ولادت حضرت زینب(س)
My Webpage توسط سید مجید بنی فاطمه (06:14)
السلام ای رتبه والای عشق مولودی خوانی به مناسبت ولادت حضرت زینب(س)
My Webpage توسط محمد طاهری (09:55)
عمه سادات مولودی خوانی به مناسبت ولادت حضرت زینب(س)
My Webpage توسط احمد واعظی (10:39)
شفاعت زینب شفاعت زینب مولودی
My Webpageویژه میلاد حضرت زینب کبری سلام الله ...
تویی بانوی ما، زینب زینب، تویی عشق خدا مولودی حضرت زینب (س)،
My Webpageحاج سعید حدادیان، به مدت 5:
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 29 دی 1394 ساعت: 19:00
در ارسالهای قبلی وبلاگ ایرانیکان علامت منقطع پیکان یا فلش را در راهنمایی گنج یابی به مسیر دفینه و زیرخاکی شرح دادیم در اینجا و در ادامه مبحث پیکان و تیر ، به جنبه های مختلف و نیز سمت های متعدد آن در هدایت گنج یاب به مسیر دفینه توجه داشت ظرافت کار در توجه خاص به تمام جهات پیکان است.
این علامت جهت را نشان می دهد و علامت آخر و تمام کننده نیست. مسیری را که باید بروید را نشان می دهد علامت پیکان را با دقت با ید بررسی کرد از کوچکترین تفاوتی نباید چشم پوشی کرد. به نظر برخی کارشناسان ۱۷ و یا ۷۰ قدم جلوی پیکان می تواند دفینه باشد
شما تیر را اندازه گیری کنید و هر سانتیمتر را یک ارج (۶۸ سانتیمتر) در نظر بگیرید و به جلو بروید . دو ساق جلوی پیکان را اندازه گیری کنید ساقی را که کوتاه تر است ملاک کار بوده و به ازاء هر سانتیمتر ، یک قد م به جهت ساق بلند تر می روید :شکل ۲
در حالتی دیگر ساق سمت چپ پیکان اندازه گیری می شود . هر یک سانتیمتر را یک قدم حساب کنید و به سمت همان ساق حرکت نمایید: شکل ۳
و یا ساق سمت راست پیکان اندازه گیری می شود هر یک سانتیمتر را یک قدم حساب کنید و به سمت همان ساق به جلو بروید:شکل ۴
و حالت آخر اگر ساق های پیکان باهم مساوی باشد ۷۰ قدم به عقب بروید و آنجا را بررسی نمایید :شکل ۱
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: دوشنبه 28 دی 1394 ساعت: 23:05
نعل و سم است یکی از نشانه های مهم در گنج یابی و از ابزارهای هدایتگر گنج یاب در مسیر دفینه یابی است. منتهی یک ایراد خاص که در علائم سم اسب با سایر نشانه ها وجود دارد شباهت و تداخل آن با سایر علائم است و باید گنج یاب به این نکته توجه کند.

: نعل اسب
تشخیص صحیح نعل اسب نیاز به دقت زیاد دارد ، چرا که خیلی ها آن را عوضی می گیرند. نعل اسب باید سوراخ میخ کاری روی آن نمایان باشد و اگر نباشد علامت نعل نیست بلکه علامت تونل است و یا حرف امگا از حروف یونانی است که در جای خود توضیح مفصلی دارد. تعداد نقطه ها (سوراخ ها) در نعل اسب نشان دهنده میزان فاصله وعمق دفینه است

:سم اسب
در جایی که سم اسب وجود دارد ، چهار قدم به سمت جلو بروید و زمین را بکاوید. توجه داشته باشید که دفینه آن بسیار نزدیک است و عمق زیادی ندارد
حال برای خواندن ادامه مطلب و کسب اطلاعات بیشتر می توانید با تهیه و خرید کتاب از فروشگاه ایرانیکان، به این امر دست یابید
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: دوشنبه 28 دی 1394 ساعت: 23:05
نشانه های پرهیزگاری
سرانجام نيک: <<و العاقبه للمتقين>>(اعراف128/)، <<و العاقبه للتقوي>>(طه132/) ، <<و الآخره عند ربک للمتقين>>(زخرف35/). در برخي از آيات قرآن، اين فرجام نيک به صورت نجات از جهنم معرفي شده است: <<خداوند پرهيزکاران را با رستگاري و کاميابيشان رهايي مي بخشد، (به گونه اي که) نه بدي به آنها مي رسد و نه اندوهگين مي شوند>>(زمر61/). در برخي ديگر از آيات، آن عاقبت نيک به عنوان رسيدن به بهشت و نعمتهاي بي زوال آن تبيين شده است: <<پرهيزکاران بازگشت و سرانجامي نيکو دارند. بهشت هاي جاودان که درهايش به روي آنان گشوده است (براي آنان مهياست)>>
5- محبت الهي: <<ان الله يحب المتقين>>(توبه4/). تقواي کامل در تبعيت کامل از رسول اکرم (ص) است و تبعيت از آن حضرت موجب محبوب شدن انسان نزد خداوند متعال مي شود و لذا فرمود: <<اگر دوست داريد محبوب خدا شويد از من که حبيب خدا هستم تبعيت کنيد، خدا شما را دوست خواهد داشت>>
<<ان الله يحب المتقين>>(توبه4/). تقواي کامل در تبعيت کامل از رسول اکرم (ص) است و تبعيت از آن حضرت موجب محبوب شدن انسان نزد خداوند متعال مي شود و لذا فرمود: <<اگر دوست داريد محبوب خدا شويد از من که حبيب خدا هستم تبعيت کنيد، خدا شما را دوست خواهد داشت>>
در ميان آموزه هاي دني، کمتر موضوعي را مي توان يافت که همانند تقوا مورد تاکيد آيات و روايات قرار گرفته باشد. قرآن کريم و روايات ائمه هدي(ع)، آثار و برکات تقوا را در چند محور مطرح کرده که به برخي از آنها اشاره مي شود.
1- کرامت انسان نزد خدا: <<ان اکرمکم عندالله اتقاکم؛ گرامي ترين شما نزد خدا با تقواترين شماست>>(حجرات13/). از امير المومنين
علي (ع) نيز روايت شده: <<هيچ کرامتي همانند تقوا نيست.>>
2- استوارترين بنيان: <<ا فمن اسس بنيانه علي تقوي من الله و رضوان خير ام من اسس بنيانه علي شفا جرف هار فانهار به في نار جهنم؛ آيا کسي که بنيان خود را بر اساس تقوا و رضاي الهي بنا نهاده بهتر است يا کسي که اساس خود را بر پرتگاه بي بنيادي بنا کرده که ناگهان در آتش دوزخ فرو مي ريزد؟>>(توبه109/). در بيان حضرت علي (ع) آمده است: <<بنيان تقوا چنان استوار و مستحکم است که چيزي آن را نابود نمي کند و زراعتي که بذر آن بر سرزمين تقوا پاشيده شود و از آن آب خورد، هرگز تشنه نمي ماند.>>
3- گشايش امور و وسعت روزي: <<من يتق الله يجعل له من امره يسرا؛ هر کس که تقواي الهي را پيشه خود سازد، خداوند کار را براي او آسان مي گرداند>>(طلاق4/) و <<و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب؛ کسي که تقواي الهي را پيشه خود سازد، خداوند راه خارج شدن از مشکلات را براي او قرار مي دهد و از جايي که گمان ندارد به او روزي مي دهد>>(طلاق2/و3). پيامبر اکرم (ص) هنگام تلاوت اين آيه کريمه مي فرمود: <<تقوا و پرهيزکاري موجب مي شود خداوند براي انسان پرهيزکار راه خلاص از شبهه هاي دنيا و نجات از دشواري هاي مرگ و سختي هاي قيامت قرار دهد.>> حضرت علي (ع) نيز در شرح اين آيه شريفه، تقوا را مايه گشايش و نجات از فتنه ها و نورانيتي در تاريکي ها معرفي کرده است و در بدرقه قهرمان ديار ربذه فرمود: <<اي ابوذر، آگر آسمانها و زمين نسبت به کسي به هم بسته شوند ولي او تقوا پيشه کند، خداوند براي وي گشايشي ايجاد مي کند.>>
4- سرانجام نيک: <<و العاقبه للمتقين>>(اعراف128/)، <<و العاقبه للتقوي>>(طه132/) ، <<و الآخره عند ربک للمتقين>>(زخرف35/). در برخي از آيات قرآن، اين فرجام نيک به صورت نجات از جهنم معرفي شده است: <<خداوند پرهيزکاران را با رستگاري و کاميابيشان رهايي مي بخشد، (به گونه اي که) نه بدي به آنها مي رسد و نه اندوهگين مي شوند>>(زمر61/). در برخي ديگر از آيات، آن عاقبت نيک به عنوان رسيدن به بهشت و نعمتهاي بي زوال آن تبيين شده است: <<پرهيزکاران بازگشت و سرانجامي نيکو دارند. بهشت هاي جاودان که درهايش به روي آنان گشوده است (براي آنان مهياست)>>
5- محبت الهي: <<ان الله يحب المتقين>>(توبه4/). تقواي کامل در تبعيت کامل از رسول اکرم (ص) است و تبعيت از آن حضرت موجب محبوب شدن انسان نزد خداوند متعال مي شود و لذا فرمود: <<اگر دوست داريد محبوب خدا شويد از من که حبيب خدا هستم تبعيت کنيد، خدا شما را دوست خواهد داشت>>
(آل عمران31/).
6- پشتوانه قبولي اعمال: <<انما يتقبل الله من المتقين؛ خداوند (عمل صالح را) فقط از
پروا پيشگان مي پذيرد>>(مائده27/). مطابق اين آيه شريفه، تقوا مايه قبولي اعمال است و بدون آن هيچ عملي مورد قبول واقع نمي شود، چنانکه حصر <<انما>> مفيد همين معناست. سرش آن است که عملي مورد قبول واقع مي شود که رنگ خدايي به خود بگيرد و خصوصيت وجه اللهي پيدا کند: <<کل من عليها فان و يبقي وجه ربک ذو الجلال و الاکرام>>(الرحمن26/ و27). اميرالمومنين (ع) فرمودند: <<هيچ عملي آن گاه که از پشتوانه تقوا برخوردار باشد، کم نخواهد بود؛ زيرا مورد قبول خداي بزرگ قرار مي گيرد. چگونه مي توان مقبول خداي بزرگ را کم دانست؟.>>
روزنامه رسالت
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: دوشنبه 28 دی 1394 ساعت: 23:05
امام حسن مجتبی (ع)
در جود و بخشش امام حسن (ع) داستانها گفته اند. از جمله مدائنی روايت کرده که : حسن و حسين و عبدالله بن جعفر به راه حج مي رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خيمه ای رسيدند که پير زنی در آن زندگی مي کرد. از او آب طلبيدند. گفت اين گوسفند را بدوشيد وشير آن را با آب بياميزيد و بياشاميد. چنين کردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همين گوسفند را داريم بکشيد و بخوريد. يکی از آنان گوسفند را ذبح کرد و از گوشت آن مقداری بريان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پير زن گفتند: ما از قريشيم به حج مي رويم . چون باز گشتيم نزد ما بيا با تو به نيکی رفتار خواهيم کرد. و رفتند. شوهر زن که آمد و از جريان خبر يافت ، گفت : وای بر تو گوسفند مرا برای مردمیناشناس مي کشی آنگاه مي گويی از قريش بودند؟ روزگاری گذشت و کار بر پير زن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و به مدينه عبورش افتاد. حسن بن علی (ع ) او را ديد و شناخت . پيش رفت و گفت : مرا مي شناسي ؟ گفت نه . گفت : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دينار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسين بن علی فرستاد. آن حضرت نيز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبد الله بن جعفر فرستاد او نيز عطايی همانند آنان به او داد. حلم و گذشت امام حسن (ع) چنان بود که به گفته مروان ، با کوهها برابری مي کرد.
1. تولد و کودکي
2. کمالات انساني
3. بيعت مردم با حسن بن علی (ع)
4. همسران و فرزندان امام حسن (ع)
تولد و کودکي
امام حسن (ع) فرزند امير مؤمنان علی بن ابيطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پيامبر خدا (ص) است . امام حسن (ع) در شب نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدينه تولد يافت . وي نخستين پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنايت کرد. رسول اکرم (ص) بلا فاصله پس از ولادتش ، او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت . سپس برای او بار گوسفندی قربانی کرد، سرش را تراشيد و هم وزن موی سرش - که يک درم و چيزی افزون بود - نقره به مستمندان داد.
پيامبر (ص) دستور داد تا سرش را عطر آگين کنند و از آن هنگام آيين عقيقه و صدقه دادن به هم وزن موی سر نوزاد سنت شد. اين نوزاد را " حسن " نام داد و اين نام در جاهليت سابقه نداشت . کنيه او را ابومحمد نهاد و اين تنها کنيه اوست . لقب های او سبط، سيد، زکي ، مجتبی است که از همه معروفتر "مجتبي " مي باشد. پيامبر اکرم (ص) به حسن و برادرش حسين علاقه خاصی داشت و بارها مي فرمود که حسن و حسين فرزندان منند و به پاس همين سخن علی به ساير فرزندان خود مي فرمود : " شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند ". امام حسن هفت سال و خرده ای زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پيامبر (ص) که با رحلت حضرت فاطمه دو ماه يا سه ماه بيشتر فاصله نداشت ، تحت تربيت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .
امام حسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصيت آن حضرت ، به امامت رسيد و مقام خلافت ظاهری را نيز اشغال کرد، و نزديک به شش ماه به اداره امور مسلمين پرداخت . در اين مدت ، معاويه که دشمن سرسخت علی (ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت ) جنگيده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشکر کشيد و جنگ آغاز کرد. ما دراين باره کمی بعد تر سخن خواهيم گفت . امام حسن (ع) از جهت منظر و اخلاق و پيکر و بزرگواری به رسول اکرم (ص) بسيار مانند بود. وصف کنندگان آن حضرت او را چنين توصيف کرده اند: " دارای رخساری سفيد آميخته به اندکی سرخي ، چشمانی سياه ، گونه ای هموار، محاسنی انبوه ، گيسوانی مجعد و پر، گردنی سيمگون ، اندامی متناسب ، شانه يی عريض ، استخوانی درشت ، ميانیباريک ، قدی ميانه ، نه چندان بلند و نه چندان کوتاه . سيمايی نمکين و چهره ای در شمار زيباترين و جذاب ترين چهره ها ". ابن سعد گفته است که " حسن و حسين به ريگ سياه ، خضاب مي کردند. "
کمالات انساني
امام حسن (ع) در کمالات انسانی يادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پيغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسين در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی آنان را بر دوش خود سوار مي کرد و مي بوسيد و مي بوييد. از پيغمبر اکرم (ص) روايت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسين (ع) مي فرمود: اين دو فرزند من ، امام هستند خواه برخيزند و خواه بنشينند ( کنايه از اين که در هر حال امام و پيشوايند ). امام حسن (ع) بيست و پنج بار حج کرد، پياده ، درحالی که اسبها نجيب را با او يدک مي کشيدند. هرگاه از مرگ ياد مي کرد مي گريست و هر گاه از قبر ياد مي کرد مي گريست ، هر گاه به ياد ايستادن به پای حساب مي افتاد آن چنان نعره مي زد که بيهوش مي شد و چون به ياد بهشت و دوزخ مي افتاد، همچون مار گزيده به خود مي پيچيد. از خدا طلب بهشت مي کرد و به او از آتش جهنم پناه مي برد. چون وضو مي ساخت و به نماز مي ايستاد، بدنش به لرزه مي افتاد و رنگش زرد مي شد. سه نوبت دارائيش را با خدا تقسيم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت . گفته اندک : "اما حسن (ع) در زمان خودش عابد ترين و بی اعتنا ترين مردم به زيور دنيا بود".
در سرشت و طينت امام حسن (ع ) برترين نشانه های انسانيت وجود داشت . هر که او را مي ديد به ديده اش بزرگ مي آمد و هر که با او آميزش داشت بدو محبت مي ورزيد و هر دوست يا دشمنی که سخن يا خطبه او را مي شنيد، به آسانی درنگ مي کرد تا او سخن خود را تمام کند و خطبه اش را به پايان برد. محمد بن اسحاق گفت : پس از رسول خدا (ص) هيچکس از حيث آبرو و بلندی قدر به حسن بن علی نرسيد. بر در خانه فرش مي گستردند و چون از خانه بيرون مي آمد و آنجا مي نشست راه بسته مي شد و به احترام او کسی از برابرش عبور نمي کرد و او چون مي فهميد، برمي خاست و به خانه مي رفت و آن گاه مردم رفت و آمد مي کردند". در راه مکه از مرکبش فرود آمد و پياده به راه رفتن ادامه داد. در کاروان همه از او پيروی کردند حتی سعد بن ابیوقاص پياده شد و در کنار آن حضرت راه افتاد. ابن عباس که از امام حسن و امام حسين (ع ) مسن تر بود، رکاب اسبشان را مي گرفت و بدين کار افتخار مي کرد و مي گفت : اينها پسران رسول خدايند. با اين شأن و منزلت ، تواضعش چنان بود که : روزی بر عده ای مستمند مي گذشت ، آنها پاره ای نان را بر زمين نهاده و خود روی زمين نشسته بودند و مي خوردند، چون حسن بن علی را ديدند گفتند: "ای پسر رسول خدا بيا با ما هم غذا شو". امام حسن (ع) فورا از مرکب فرود آمد و گفت :" خدا متکبرين را دوست نمی دارد". و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به ميهمانی خود دعوت کرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاک .
در جود و بخشش امام حسن (ع) داستانها گفته اند. از جمله مدائنی روايت کرده که : حسن و حسين و عبدالله بن جعفر به راه حج مي رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خيمه ای رسيدند که پير زنی در آن زندگی مي کرد. از او آب طلبيدند. گفت اين گوسفند را بدوشيد وشير آن را با آب بياميزيد و بياشاميد. چنين کردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همين گوسفند را داريم بکشيد و بخوريد. يکی از آنان گوسفند را ذبح کرد و از گوشت آن مقداری بريان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پير زن گفتند: ما از قريشيم به حج مي رويم . چون باز گشتيم نزد ما بيا با تو به نيکی رفتار خواهيم کرد. و رفتند. شوهر زن که آمد و از جريان خبر يافت ، گفت : وای بر تو گوسفند مرا برای مردمیناشناس مي کشی آنگاه مي گويی از قريش بودند؟ روزگاری گذشت و کار بر پير زن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و به مدينه عبورش افتاد. حسن بن علی (ع ) او را ديد و شناخت . پيش رفت و گفت : مرا مي شناسي ؟ گفت نه . گفت : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دينار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسين بن علی فرستاد. آن حضرت نيز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبد الله بن جعفر فرستاد او نيز عطايی همانند آنان به او داد. حلم و گذشت امام حسن (ع) چنان بود که به گفته مروان ، با کوهها برابری مي کرد.
بيعت مردم با حسن بن علی (ع )
هنگاميکه حادثه وحشتناک ضربت خوردن علی (ع) در مسجد کوفه پيش آمد و مولي (ع) بيمار شد ،به حسن دستور که در نماز بر مردم امامت کند، و در آخرين لحظات زندگي ، او را به اين سخنان وصی خود قرار داد: " پسرم ! پس از من ، تو صاحب مقام و صاحب خون منی ". و حسين و محمد و ديگر فرزندانش و رؤسای شيعه و بزرگان خاندانش را بر اين وصيت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحويل داد و سپس فرمود: " پسرم ! رسول خدا دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحويل دهم . همچنانکه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرين لحظات زندگيت ، آنها را به برادرت حسين بدهي ".
امام حسن (ع) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ايستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش ، علی عليه السلام با مردم سخن بگويد. آنگاه پس از حمد و ثنای بر خداوند متعال و رسول مکرم (ص ) چنين گفت : " همانا دراين شب آن چنان کسی وفات يافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آيندگان بدو نخواهند رسيد". و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و کوشش هائی که علی (ع) در راه اسلام انجام داد و پيروزيها که در جنگها نصيب وی شد، سخن گفت و اشاره کرد که از مال دنيا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهميه اش از بيت المال ، که مي خواست با آن خدمتکاری برای اهل و عيال خود تهيه کند. در اين موقع در مسجد جامع که مالامال از جمعيت بود، عبيدالله بن عباس بپاخاست و مردم را به بيعت با حسن بن علی تشويق کرد. مردم با شوق و رغبت با امام حسن بيعت کردند. واين روز، همان روز وفات پدرش ، يعنی روز بيست و يکم رمضان سال چهلم از هجرت بود. مردم کوفه و مدائن و عراق و حجاز و يمن همه با ميل با حسن بن علی بيعت کردند جز معاويه که خواست از راهی ديگر برود و با او همان رفتاری پيش گيرد که با پدرش پيش گرفته بود.
پس از بيعت مردم ، به ايراد خطبه ای پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بيت پيغمبر (ص) که يکی از دو يادگار گران وزن و در رديف قرآن کريم هستند تشويق فرمود، و آنها را از فريب شيطان و شيطان صفتان بر حذر داشت . باري ، روش زندگی امام حسن (ع) در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مايه اميد کسان ساخته بود. حسن بن علی (ع) شرايط رهبری را در خود جمع داشت زيرا اولا فرزند رسول خدا (ص) بود و دوستی او يکی از شرايط ايمان بود، ديگر آنکه لازمه بيعت با او اين بود که از او فرمانبرداری کنند. امام (ع) کارها را نظم داد و واليان برای شهرها تعيين فرمود و انتظام امور را بدست گرفت .
اما زمانی نگذشت که مردم چون امام حسن (ع) را مانند پدرش در اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع ديدند، عده زيادی از افراد با نفوذ به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به معاويه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحريک نمودند، و ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی (ع) نزديک شود، حسن را دست بسته تسليم او مي کنند يا ناگهان او را بکشند. خوارچ نيز بخاطر وحدت نظری که در دشمنی با حکومت هاشمی داشتند در اين توطئه ها با آنها همکاری کردند. در برابر اين عده منافق ، شيعيان علی (ع ) و جمعی از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختيار کرده بودند. اين بزرگمردان مراتب اخلاص و صميميت خود را در همه مراحل ، چه در آغاز بعد از بيعت و چه در زمانی که امام (ع) دستور جهد داد ثابت کردند.
امام حسن (ع ) وقتیطغيان و عصيان معاويه را در برابر خود ديد يا نامه هايی او را به اطاعت عدم توطئه و خونريزی فرا خواند ولی معاويه در جواب امام (ع) تنها به اين امر استدلال می کرد که : من در حکومت از تو با سابقه تر و در اين امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همين و ديگر هيچ ! گاه معاويه در نامه های خود با اقرار به شايستگی امام حسن (ع) می نوشت : " پس از من خلافت از آن توست زيرا تو از هر کس بدان سزاوار تری " و در آخرين جوابی که به فرستادگان امام حسن (ع) داد اين بود که " برگردند، ميان ما و شما بجز شمشير نيست ". و بدين ترتبيب دشمنی و سرکشی از طرف معاويه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشی آغاز کرد. معاويه با توطئه های زهرآگين و انتخاب موقع مناسب موقع مناسب و ايجاد روح اخلالگری و نفاق ، توفيق يافت . او با خريداری وجدانهای پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحيه يأس و در مردم سست ايمان ، را به نفع خود فراهم مي کرد و از سوی ديگر، همه سپاهايانش را به بسيج عمومی فراخواند.
امام حسن (ع) نيز تصميم خود را برای پاسخ به ستيزه جويی معاويه دنبال کرد و رسما اعلان جهاد داد. اگر در لشکر معاويه کسانی بودند که به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حکومت شام مي بودند، اما در لشکر امام حسن (ع) چهره های تابناک شيعيانی ديده مي شد مانند حجر بن عدي ، ابو ايوب انصاري ، و عدی بن حاتم ... که به تعبير امام (ع) " يک تن از آنان افزون از يک لشکر بود ". اما در برابر اين بزرگان ، افراد سست عنصری نيز بودند که جنگ را با گريز جواب می دادند، و در نفاق افکنی توانايی داشتند، و فريفته زر و زيور دنيا مي شدند. امام حسن (ع) از آغاز اين ناهماهنگی بيمناک بود. مجموع نيروهای نظامی عراق را 350هزار نوشته اند. امام حسن (ع ) در مسجد جامع کوفه سخن گفت و سپاهيان را به عزيمت بسوی " نخيله " تحريض فرمود. عدی بن خاتم نخسين کسی بود که پای در رکاب نهاد و فرمان امام را اطاعت کرد. بسياری کسان ديگر نيز از او پيروی کردند. امام حسن (ع ) عبيد الله بن عباس را که از خويشان امام و از نخستين افرادی بود که مردم را به بيعت امام تشويق کرد، با دوازده هزار نفر به " مسکن " که شمالی ترين نقطه در عراق هاشمی بود اعزام فرمود. اما وسوسه های معاويه او را تحت تأثير قرار داد و مطمئن ترين فرمانده امام را، معاويه در مقابل يک ميليون درم که نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود کشاند. در نتيجه ، هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهی نيز به دنبال او از به اردوگاه شتافتند و دين خود را به دنيا فروختند.
پس از عبيد الله بن عباس ، نوبت فرماندهی به قيس بن سعد رسيد. لشکريان معاويه و منافقان با شايعه مقتول شدن او، روحيه سپاهيان امام حسن (ع) را ضعيف نمودند. عده ای از کارگزاران معاويه که به (مدائن) آمدند و با امام حسن (ع) ملاقات کردند، نيز زمزمه پذيرش صلح را بوسيله امام (ع) در بين مردم شايع کردند. از طرفی يکی از خوارج تروريست نيزه ای بر ران حضرت امام حسن زد. به حدی که استخوان ران آن حضرت آسيب ديد و جراحتی سخت در ران آن حضرت پديد آمد. بهر حال وضعی برای امام (ع) پيش آمد که جز " صلح " با معاويه ، راه حل ديگری نماند. باري ، معاويه وقتی وضع را مساعد يافت ، امام حسن (ع) پيشنهاد صلح کرد. امام حسن برای مشورت با سپاهيان خود خطبه ای ايراد فرمود و آنها را به جانبازی و يا صلح - يکی از اين دو راه تحريک و تشويق فرمود. عده زيادی خواهان صلح بودند. عده ای نيز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام پيشنهاد صلح معاويه مورد قبول امام حسن واقع شد، ولی اين فقط بدين منظور بود که او را در قيد و بند شرايط و تعهداتی گرفتار سازد که معلوم بود کسی چون معاويه دير زمانیپای بند آن تعهدات نخواهد ماند، و در آينده نزديکی آنها را يکی پس از ديگریزير پای خواهد نهاد، و در نتيجه ، ماهيت ناپاک معاويه و عهد شکنی های او و عدم پای بندی او به دين و پيمان ، بر همه مردم آشکار خواهد شد. و نيز امام حسن (ع) با پذيرش صلح از بردار کشی و خونريزی که هدف اصلی معاويه بود و مي خواست ريشه شيعه و شيعيان آل علی (ع) را بهر قيمتی هست ، قطع کند، جلوگيری فرمود. بدين صورت چهره تابناک امام حسن (ع ) همچنان که جد بزرگوار رسول الله (ص ) پيش بينی فرمود بود، بعنوان " مصلح اکبر" در افق اسلام نمودار شد.
معاويه در پيشنهاد صلح هدفی جز ماديات محدود نداشت و مي خواست که بر حکومت استيلا يابد. اما امام حسن (ع) بدين امر راضی نشد مگر بدين جهت که مکتب خود و اصول فکری خود را از انقراض محفوخ بدارد و شيعيان خود را از نابودی برهاند. از شرطهايی که در قرار داد صلح آمده بود اينهاست : معاويه موظف است درميان مردم به کتاب و خدا و سنت رسول خدا (ص) و سيرت خلفای شايسته عمل کند و بعد از خود کسی را بعنوان خليفه تعيين ننمايد و مکری عليه امام حسن (ع ) و اولاد علی (ع) و شيعيان آنها درهيچ جای کشور اسلامی نينديشد. و نيز سب و لعن بر علی (ع) را موقوف دارد و ضرر و زيانی به هيج فرد مسلمانی نرساند. بر اين پيمان ، خدا و رسول خدا(ص) و عده زيادی را شاهد گرفتند.
معاويه به کوفه آمد با افراد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع) اجرا شود و مسلمانان در جريان امر قرار گيرند. سيل جمعيت بسوی کوفه روان شد. ابتدا معاويه بر منبر آمد و سخنی چند گفت از جمله آنکه : " هان ای اهل کوفه مي پينداريد که به خاطر نماز و روزه و زکوة وحج با شما جنگيدم ؟ با اينکه مي دانسته ام شما به جنگ بر خواستم که بر شما حکمرانی کنم و زمام امر شما را بدست گيرم ، و اينک خدا مرا بدين خواسته نايل آورد، هر چند شما خوش نداريد، اکنون بدانيد هر خونی که در اين فتنه بر زمين ريخته شود هدر است و هر عهدی که با کسی بسته ام زير دوپای من است ". بدين طريق عهد نامه ای را که خود نوشته و پيشنهاد کرده و پای آنرا مهر نهاده بود زير هر دوپای خود نهاد و چه زود خود را رسوا کرد! سپس حسن بن علی (ع) با شکوه و وقار امامت، چنانکه چشمها را خيره و حاضران رابه احترام وادار مي کرد ،بر منبر بر آمد و خطبه تاريخی مهمی ايراد کرد. پس از حمد و ثنای خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله (ص ) چنين فرمود: " ...به سوگند خدا من اميد مي دارم که خيرخواه ترين خلق برای خلق باشم و سپاس و منت خدای را که کينه هيچ مسلمانی را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند وناروا برای هيچ مسلمانی نيستم ..." سپس فرمود: " معاويه چنين پنداشته که من او را شايسته خلافت ديده ام و خود را شايسته نديده ام . او دروغ می گويد. ما در کتاب خدای عز و جل و به قضاوت پيامبرش از همه کس به حکومت اولي تريم و لحظه ای که رسول خدا وفات يافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ايم ". آنگاه به جريان غدير خم و غصب خلافت پدرش علی (ع) و انحراف خلافت از مسير حقيقي اش اشاره کرد و فرمود: " اين انحراف سبب شد که بردگان آزاد شده و فرزندانشان - يعنی معاويه و يارانش - نيز در خلافت طمع کردند ". چون معاويه در سخنان خود به علی (ع) ناسزا گفت ، حضرت امام حسن (ع) پس از معرفی خود و برتری نسب و حسب خود و بر معاويه نفرين فرستاد و عده زيادی از مسلمانان در حضور معاويه آمين گفتند. و ما نيز آمين مي گوييم .
امام حسن (ع) پس از چند روزی آماده حرکت به مدينه شد. معاويه به اين ترتيب خلافت اسلامی را در زير تسلط خود آورده وارد عراق شد، و در سخنرانی عمومی رسمي ، شرايط صلح را زير پا نهاد و از هر راه ممکن استفاده کرد، و سخت ترين فشار و شکنجه را بر اهل بيت و شيعيان ايشان روا داشت . امام حسن (ع) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگی کرد و هيچگونه امنيتی نداشت ، حتی در خانه نيز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجری به تحريک معاويه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهيد و در بقيع مدفون شد .
همسران و فرزندان امام حسن (ع )
دشمنان و تاريخ نويسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع) داستانها پرداخته و حتی دوستان ساده دل سخنانی بهم بافته اند. اما آنچه تاريخ های صحيح نگاشته اند همسران امام (ع) عبارتند از: (" ام الحق " دختر طلحه بن عبيد الله)-(" حفصه " دختر عبد الرحمن بن ابی بکر ) - (" هند " دختر سهيل بن عمد) و(" جعده " دختر اشعث بن قيس ). بياد نداريم که تعداد همسران حضرت در طول زندگيش از هشت يا ده به اختلاف دو روايت تجاوز کرده باشند. با اين توجه که " ام ولد" هايش هم داخل در همين عددند. " ام ولد " کنيزی است که از صاحب خود دارای فرزند مي شود و همين امر موجب آزادی او پس از مرگ صاحبش مي باشد . فرزند آن حضرت از دختر و پسر 15نفر بوده اند بنامهاي : زيد، حسن ، عمرو، قاسم ، عبد الله ، عبد الرحمن ، حسن اثرم ، طلحه ، ام الحسن ، ام الحسين ، فاطمه ، ام سلمه ، رقيه ، ام عبد الله ، و فاطمه . و نسل او فقط از دو پسرش حسن و زيد باقی ماند و از غير اين دو انتساب با آن حضرت درست نيست .
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: دوشنبه 28 دی 1394 ساعت: 23:05
امام حسين(ع)
خداوند در تربت ايشان شفا، و در داخل حرم امام حسين (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پيامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسينا يعنى : خداوند دوست ميدارد كسى را كه حسين را دوست بدارد. پيامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسين پيشوايان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگيرند و يا نگيرند.
پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسين (ع ) عهده دار امر امامت گرديد. معاويه پس از بيست سال حكومت ظالمانه و قتل و كشتار شيعيان به ويژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش يزيد را به جاى خود قرار داد. يزيد فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را زير پا مى گذاشت و آشكارا شراب مى خورد. امام حسين عليه السلام از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست .
نام : حسين (سومين امام كه به امر خداوند تعيين شده است )
كنيه :ابو عبد اللّه
لقب : خامس آل عبا، سبط، شهيد، وفى ، زكى
پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع )
مادر: حضرت فاطمه (س )
تاريخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى
مكان ولادت : مدينه
مدت عمر : 57 سال
علت شهادت : پس از روى كار آمدن يزيد، امام كه او را نالايق ميدانست تن به ذلت بيعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدينه به مكه و سپس به طرف كوفه و كربلا حركت كردند و همراه با ياران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهيد شدند.
قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها)
زمان شهادت : جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى
مكان شهادت و دفن : كربلا
سال از دوران كودكى را در زمان حيات پر بركت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترين امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ايشان جمع بود.
خداوند در تربت ايشان شفا، و در داخل حرم امام حسين (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پيامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسينا يعنى : خداوند دوست ميدارد كسى را كه حسين را دوست بدارد. پيامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسين پيشوايان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگيرند و يا نگيرند.
پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسين (ع ) عهده دار امر امامت گرديد. معاويه پس از بيست سال حكومت ظالمانه و قتل و كشتار شيعيان به ويژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش يزيد را به جاى خود قرار داد. يزيد فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را زير پا مى گذاشت و آشكارا شراب مى خورد. امام حسين عليه السلام از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست .
يزيد نامه اى به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين (ع ) براى يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع ) كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود با خانواده خود از مدينه به مكه رفتند. در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه هاى زيادى براى امام حسين (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد. امام حسين (ع ) نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيداللّه بن زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و بسيار حيله گر و بى رحم بود، مردم كوفه فريب اقدامات او را خورده و پيمان شكنى كردند و مسلم را تنها گذاشتند.
در نتيجه عبيداللّه ، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به شهادت رسانيد. هنگامى كه در ابتدا مردم كوفه با مسلم بيعت كردند، مسلم نامه اى به امام حسين (ع ) نوشت و به ايشان اطلاع داد كه به كوفه بيايد. امام حسين (ع ) با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكى كوفه بود كه خبر پيمان شكنى مردم كوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبيداللّه بن زياد كه با شهادت مسلم بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بود حر بن يزيد رياحى را براى زير نظر گرفتن امام حسين (ع ) و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به كربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين (ع ) را به شهادت برساند او را حاكم رى خواهد كرد.
عمر بن سعد كه به طمع حكومت رى به كربلا آمده بود از هيچ ستمى فروگذار نكرد. دستور داد امام حسين (ع ) و يارانش را محاصره كنند و آب را بر روى آنان ببندند. ياران امام حسين (ع ) كه از شجاع ترين افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى كه بيش از 72 تن نبودند يكى پس از ديگرى در دفاع از امام زمان خود يعنى امام حسين (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسيدند. حر بن يزيد رياحى نيز كه ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانيت امام حسين (ع ) را مشاهده كرد به سپاه امام پيوست و به شهادت رسيد.
واقعه كربلا گرچه از نظر زمان كوتاه بود و تنها يكروز از صبح تا عصر به طول انجاميد اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ايثار و فدا كارى ، ايمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه كربلا دانشگاهى است كه از طفل شيرخوار تا پيرمرد محاسن سفيدش به بشريت درس آزادگى مى آموزد. خون هاى مطهر امام حسين (ع ) و يارانش به اسلام حيات تازه بخشيد و زمينه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.
امام حسين عليه السلام روز دهم محرم سال 61 هجرى ، در سن 57 سالگى در كربلا به شهادت رسيد. مرقد ايشان و برادر فداكارش اباالفضل و فرزندان و يارانش در شهر كربلا در عراق قرار دارد
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: دوشنبه 28 دی 1394 ساعت: 23:05
واقعه کربلا با همه ابعاد عظيم و بیمانندش پر از شور حماسیو وفا و صفا و ايمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پايان آمد ، اما مأموريت حضرت سجاد (ع) و زينب کبری(س) از آن زمان آغاز شد . اهل بيت اسير را از قتلگاه عشق و راهيان به سوی "الله " و از کنار نعشهایپاره پاره به خون خفته جدا کردند . حضرت سجاد (ع) را در حال بيماریبر شتریبیهودج سوار کردند و دو پای حضرتش را از زير شکم آن حيوان به زنجير بستند . ساير اسيران را نيز بر شتران سوار کرده ، روانه کوفه نمودند . کوفه ایکه در زير سنگينیو خفقان حاکم بر آن بهت زده بر جای مانده بود و جرأت نفس کشيدن نداشت ، زيرا ابن زياد دستور داده بود رؤسایقبايل مختلف را به زندان اندازند و مردم را گفته بود بدون اسلحه از خانه ها خارج شوند . در چنين حالتیدستور داد سرهایمقدس شهدا را بين سرکردگان قبايلیکه در کربلا بودند تقسيم و سر امام شهيد حضرت ابا عبد الله الحسين را در جلو کاروان حمل کنند .
1.حضرت سجاد (ع)
2.پيام خون و شهادت
3.امام سجاد (ع) در دمشق
4.حرکت به مدينه
5.صحيفه سجاديه
حضرت سجاد (ع)
نام معصوم ششم و امام چهارمعلی(ع) است . ویفرزند حسين بن علیبن ابيطالب (ع) و ملقب به "سجاد" و "زين العابدين " مي باشد . امام سجاد در سال 38 هجریدر مدينه ولادت يافت . حضرت سجاد در واقعه جانگداز کربلا حضور داشت ولیبه علت بيماری و تب شديد از آن حادثه جان به سلامت برد ، زيرا جهاد از بيمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش - با همه علاقه ایکه فرزندش به شرکت در آن واقعه داشت - به او اجازه جنگ کردن نداد . مصلحت الهیاين بود که آن رشته گسيخته نشود و امام سجاد وارث آن رسالت بزرگ ، يعنیامامت و ولايت گردد . اين بيماریموقت چند روزی بيش ادامه نيافت و پس از آن حضرت زين العابدين 35سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپریشد .
سن شريف حضرت سجاد (ع) را در روز دهم محرم سال 61هجریکه بنا به وصيت پدر و امر خدا و رسول خدا (ص) به امامت رسيد ، به اختلاف روايات در حدود 24 سال نوشته اند . مادر حضرت سجاد بنا بر مشهور "شهربانو" دختر يزدگرد ساسانیبوده است . آنچه در حادثه کربلا بدان نياز بود ، بهره برداریاز اين قيام و حماسه بینظير و نشر پيام شهادت حسين (ع) بود ، که حضرت سجاد (ع) در ضمن اسارت با عمه اش زينب (ع) آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بینظير در جهان آن رو فرياد کردند . فريادیکه طنين آن قرنهاست باقیمانده و برایهميشه جاودان خواهد ماند .
واقعه کربلا با همه ابعاد عظيم و بیمانندش پر از شور حماسیو وفا و صفا و ايمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پايان آمد ، اما مأموريت حضرت سجاد (ع) و زينب کبری(س) از آن زمان آغاز شد . اهل بيت اسير را از قتلگاه عشق و راهيان به سوی "الله " و از کنار نعشهایپاره پاره به خون خفته جدا کردند . حضرت سجاد (ع) را در حال بيماریبر شتریبیهودج سوار کردند و دو پای حضرتش را از زير شکم آن حيوان به زنجير بستند . ساير اسيران را نيز بر شتران سوار کرده ، روانه کوفه نمودند . کوفه ایکه در زير سنگينیو خفقان حاکم بر آن بهت زده بر جای مانده بود و جرأت نفس کشيدن نداشت ، زيرا ابن زياد دستور داده بود رؤسایقبايل مختلف را به زندان اندازند و مردم را گفته بود بدون اسلحه از خانه ها خارج شوند . در چنين حالتیدستور داد سرهایمقدس شهدا را بين سرکردگان قبايلیکه در کربلا بودند تقسيم و سر امام شهيد حضرت ابا عبد الله الحسين را در جلو کاروان حمل کنند .
بدين صورت کاروان را وارد شهر کوفه نمودند . عبيد الله زياد مي خواست وحشتیدر مردم ايجاد کند و اين فتح نمايان خود را به چشم مردم آورد . با اين تدبيرهایامنيتیچه شد که نتوانستند جلو بيانات آتشين و پيام کوبنده زن پولادين تاريخ حضرت زينب (س) را بگيرند ؟ گويیمردم کوفه تازه از خواب بيدار شده و دريافته اند که اين اسيران ، اولاد علی(ع) و فرزندان پيغمبر اسلام (ص) مي باشند که مردانشان در کربلا نزديک کوفه به شمشير بيداد کشته شده اند . همهمه از مردم برخاست و کم کم تبديل به گريه شد . حضرت سجاد (ع) در حال اسارت و خستگیو بيماریبه مردم نگريست و فرمود : اينان بر ما مي گريند؟ پس عزيزان ما را چه کسیکشته است ؟ زينب خواهر حسين (ع) مردم را امر به سکوت کرد و پس از حمد و ثنایخداوند متعال و درود بر پيامبر گرانقدرش ، حضرت محمد (ص) فرمود : "... ایاهل کوفه ، ایحيلت گران و مکرانديشان و غداران ، هرگز اين گريه هایشما را سکون مباد . مثل شما ، مثل زنیاست که از بامداد تا شام رشته خويش مي تابيد و از شام تا صبح به دست خود بازمي گشاد . هشدار که بنایايمان بر مکر و نيرنگ نهاده ايد ..." . سپس حضرت زينب (ع) مردم کوفه را سخت ملامت فرمود و گفت : "همانا دامان شخصيت خود را با عاریو ننگیبزرگ آلود کرديد که هرگز تا قيامت اين آلودگیرا از خود نتوانيد دور کرد . خواریو ذلت بر شما باد . مگر نمي دانيد کدام جگرگوشه از رسول الله (ص) را بشکافتيد ، و چه عهد و پيمان که بشکستيد ، و بزرگان عترت و آزادگان ذريه او را به اسيری برديد ، و خون پاک او به ناحق ريختيد ..." . مردم کوفه آنچنان ساکت و آرام شدند که گويیمرغ بر سر آنها نشسته ! سخنان کوبنده زينب (ع) که گويا از حلقوم پاک علی(ع) خارج مي شد ، مردم بیوفایکوفه را دچار بهت و حيرت کرد . شگفتا اين صدایعلی(ع) است که گويا در فضای کوفه طنين انداز است ... . امام سجاد (ع) عمه اش را امر به سکوت فرمود . ابن زياد دستور داد امام سجاد (ع) و زينب کبریو ساير اسيران را به مجلس ویآوردند ، و در آن جا جسارت را نسبت به سر مقدس حسين (ع) و اسيران کربلا به حد اعلا رسانيد ، و آنچه در چنته دناءت و رذالت داشت نشان داد ، و آنچه لازمه پستیذاتش بود آشکار نمود .
پيام خون و شهادت
ابن زياد يا پسر مرجانه اسيران کربلا را پس از مکالماتیکه در مجلس او ب آنان رویداد ، دستور داد به زندانیپهلویمسجد اعظم کوفه منتقل ساختند ، و دستور داد سر مقدس امام (ع) را در کوچه ها بگردانند تا مردم دچار وحشت شوند . يزيد در جواب نامه ابن زياد که خبر شهادت حسين (ع) و يارانش و اسير کردن اهل و عيالش را به او نوشته بود ، دستور داد سر حسين (ع) و همه يارانش را و همه اسيران را به شام بفرستند . بر دست و پا و گردن امام همام حضرت سجاد زنجير نهاده ، بر شتر سوارش کردند و اهل بيت را چون اسيران روم و زنگبار بر شتران بیجهاز سوار کردند و راهیشام نمودند .
اهل بيت عصمت از راه بعلبک به شام وارد شدند . روز اول ماه صفر سال 61هجری شهر دمشق غرق در شادیو سرور است ، زيرا يزيد اسيران کربلا را که اولاد پاک رسول الله هستند ، افراد خارجیو ياغيگر معرفیکرده که اکنون در چنگ آنهايند - يزيد دستور داد اسيران و سرهای شهدا را از کنار "جيرون " که تفريحگاه خارج از شهر و محل عيش و عشرت يزيد بود عبور دهند . يزيد از منظر جيرون اسيران را تماشا مي کرد و شاد و مسرور به نظر مي رسيد ، همچون فاتحیبلا منازع ! در کنار کوچه ها مردم ايستاده بودند و تماشا مي کردند . پيرمردیاز شاميان جلو آمد و در مقابل قافله اسيران بايستاد و گفت : "شکر خدایرا که شما را کشت و شهرهایاسلام را از شر مردان شما آسوده ساخت و امير المؤمنين يزيد را بر شما پيروزیداد" . امام زين العابدين (ع) به آن پيرمردی که در آن سن و سال از تبليغات زهرآگين امویدر امان نمانده بود ، فرمود : "ای شيخ ، آيا قرآن خوانده ای؟" . گفت : آری. فرمود : اين آيه را قراءت کرده ای : قل لا أسئلکم عليه أجرا الا المودة فیالقربی. گفت : آری. امام (ع) فرمود : آن خويشاوندان که خداوند تعالیبه دوستیآنها امر فرموده و برایرسول الله اجر رسالت قرار داده ماييم . سپس آيه تطهير را که در حق اهل بيت پيغمبر (ص) است تلاوت فرمود : "انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت ويطهرکم تطهيرا" . پيرمرد گفت : اين آيه را خوانده ام . امام (ع) فرمود : مراد از اين آيه ماييم که خداوند ما را از هر آلايش ظاهر و باطن پاکيزه داشته است . پيرمرد بسيار تعجب کرد و گريست و گفت چقدر من بیخبر مانده ام . سپس به امام (ع) عرض کرد : اگر توبه کنم آيا توبه ام پذيرفته است ؟ امام (ع) به او اطمينان داد . اين پيرمرد را به خاطر همين آگاهیشهيد کردند .
باری، قافله اسيران راه خدا را در جلو مسجد جامع دمشق متوقف ساختند . سپس آنها را در حالیکه به طنابها بسته بودند به زندانی منتقل کردند . چند روزی را در زندان گذراندند ، زندانیخراب . به هر حال يزيد در نظر داشت با دعوت از برجستگان هر مذهب و سفيران و بزرگان و چاپلوسان درباریمجلسیفراهم کند تا پيروزیظاهریخود را به همه نشان دهد . در اين مجلس يزيد همان جسارتیرا نسبت به سر مقدس حضرت سيد الشهداء انجام داد که ابن زياد ، دست نشانده پليدش در کوفه انجام داده بود . چوب دستیخود را بر لب و دندانینواخت که بوسه گاه حضرت رسول الله (ص) و علیمرتضیو فاطمه زهرا عليهما السلام بوده است . وقتی زينب (ع) اين جسارت را از يزيد مشاهده فرمود و اولين سخنیکه يزيد به حضرت سيد سجاد (ع) گفت چنين بود : "شکر خدایرا که شما را رسوا ساخت " ، بیدرنگ حضرت زينب (ع) در چنان مجلسیبپاخاست . دلش به جوش آمد و زبان به ملامت يزيد و يزيديان گشود و با فصاحت و بلاغت علویپيام خون و شهادت را بيان فرمود و در سنگر افشاگریپرده از رویسيه کاریيزيد و يزيديان برداشت ، و خليفه مسلمين را رسواتر از مردم کوفه نمود . اما يزيد سر به زير انداخت و آن ضربات کوبنده و بر باد دهنده شخصيت کاذب خود را تحمل کرد ، و تنها برایجواب بيتیخواند که ترجمه آن اين است : "ناله و ضجه از داغديدگان رواست و زنان اجير نوحه کننده را مرگ درگذشته آسان است " .
امام سجاد ( ع ) در دمشق
علاوه بر سخنانیکه حضرت سجاد (ع) با استناد به قرآن کريم فرمود و حقيقت را آشکار کرد ، حضرت زين العابدين (ع) وقتیبا يزيد روبرو شد - در حالیکه از کوفه تا دمشق زير زنجير بود - فرمود : ایيزيد ، به خدا قسم ، چه گمان مي بریاگر پيغمبر خدا (ص) ما را به اين حال بنگرد ؟ اين جمله چنان در يزيد اثر کرد که دستور داد زنجير را از آن حضرت برداشتند ، و همه اطرافيان از آن سخن گريستند . فرصت بهتریکه در شام به دست امام چهارم آمد ، روزیبود که خطيب رسمی بالایمنبر رفت و در بدگويیعلی(ع) و اولاد طاهرينش و خوبیمعاويه و يزيد داد سخن داد . امام سجاد (ع) به يزيد گفت : به من هم اجازه مي دهیرویاين چوبها بروم و سخنانیبگويم که هم خدا را خشنود سازد و هم برایمردم موجب اجر و ثواب باشد ؟ يزيد نمي خواست اجازه دهد ، زيرا از علم و معرفت و فصاحت و بلاغت خانواده عصمت عليهم السلام آگاه بود و بر خود مي ترسيد . مردم اصرار کردند . ناچار يزيد قبول کرد .
امام چهارم (ع) پایبه منبر گذاشت و آنچنان سخن گفت که دلها از جا کنده شد و اشکها يکباره فرو ريخت و شيون از ميان زن و مرد برخاست . خلاصه بيانات امام (ع) چنين بود : "ایمردم شش چيز را خدا به ما داده است و برتریما بر ديگران بر هفت پايه است . علم نزد ماست ، حلم نزد ماست ، جود و کرم نزد ماست ، فصاحت و شجاعت نزد ماست ، دوستیقلبیمؤمنين مال ماست . خدا چنين خواسته است که مردم با ايمان ما را دوست بدارند ، و اين کاریاست که دشمنان ما نمي توانند از آن جلوگيریکنند" . سپس فرمود : "پيغمبر خدا محمد (ص) از ماست ، وصیاو علیبن ابيطالب از ماست ، حمزه سيد الشهداء از ماست ، جعفر طيار از ماست ، دو سبط اين امت حسن و حسين (ع) از ماست ، مهدیاين امت و امام زمان از ماست " . سپس امام خود را معرفیکرد و کار به جايیرسيد که خواستند سخن امام را قطع کنند ، پس دستور دادند تا مؤذن اذان بگويد . امام (ع) سکوت کرد . تا مؤذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله . امام عمامه از سر برگرفت و گفت : ایمؤذن تو را به حق همين محمد خاموش باش . سپس رو به يزيد کرد و گفت : آيا اين پيامبر ارجمند جد تو است يا جد ما ؟ اگر بگويیجد تو است همه مي دانند دروغ مي گويی، و اگر بگويیجد ماست ، پس چرا فرزندش حسين (ع) را کشتی؟ چرا فرزندانش را کشتی؟ چرا اموالش را غارت کردی؟ چرا زنان و بچه هايش را اسير کردی؟ سپس امام (ع) دست برد و گريبان چاک زد و همه اهل مجلس را منقلب نمود .
براستی آشوبیبه پا شد . اين پيام حماسیعاشورا بود که به گوش همه مي رسيد . اين ندای حق بود که به گوش تاريخ مي رسيد . يزيد در برابر اين اعتراضها زبان به طعن و لعن ابن زياد گشود و حتیبعضیاز لشکريان را که همراه اسيران آمده بودند - بظاهر - مورد عتاب و سرزنش قرار داد . سرانجام بيمناک شد و از آنان رویپوشيد و سعیکرد کمتر با مردم تماس بگيرد . به هر حال ، يزيد بر اثر افشاگريهایامام (ع) و پريشان حالیاوضاع مجبور شد در صدد استمالت و دلجويیحال اسيران برآيد . از امام سجاد (ع) پرسيد : آيا ميل داريد پيش ما در شام بمانيد يا به مدينه برويد ؟ امام سجاد (ع) و زينب کبری(ع) فرمودند : ميل داريم پهلوی قبر جدمان در مدينه باشيم .
حرکت به مدينه
در ماه صفر سال 61هجریاهل بيت عصمت با جلال و عزت به سویمدينه حرکت کردند . نعمان بن بشير با پانصد نفر به دستور يزيد کاروان را همراهیکرد . امام سجاد و زينب کبریو ساير اهل بيت به مدينه نزديک مي شدند . امام سجاد (ع) محلیدر خارج شهر مدينه را انتخاب فرمود و دستور داد قافله در آنجا بماند . نعمان بن بشير و همراهانش را اجازه مراجعت داد . امام (ع) دستور داد در همان محل خيمه هايیبرافراشتند . آنگاه به بشير بن جذلم فرمود مرثيه ایبسرایو مردم مدينه را از ورود ما آگاه کن .
بشير يکسر به مدينه رفت و در کنار قبر رسول الله (ص) با حضور مردم مدينه ايستاد و اشعاری سرود که ترجمه آن چنين است : "هان ! ایمردم مدينه شما را ديگر در اين شهر امکان اقامت نماند ، زيرا که حسين (ع) کشته شد ، و اينک اين اشکهایمن است که روان است . آوخ ! که پيکر مقدسش را که به خاک و خون آغشته بود در کربلا بگذاشتند ، و سرش را بر نيزه شهر به شهر گردانيدند" . شهر يکباره از جایکنده شد . زنان بنیهاشم صدا به ضجه و ناله و شيون برداشتند . مردم در خروج از منزلهای خود و هجوم به سویخارج شهر بر يکديگر سبقت گرفتند . بشير مي گويد : اسب را رها کردم و خود را به عجله به خيمه اهل بيت پيغمبر رساندم . در اين موقع حضرت سجاد (ع) از خيمه بيرون آمد و در حالیکه اشکهایروان خود را با دستمالیپاک مي کرد به مردم اشاره کرد ساکت شوند ، و پس از حمد و ثنایالهیلب به سخن گشود و از واقعه جانگداز کربلا سخن گفت . از جمله فرمود : "اگر رسول الله ( ص ) جد ما به قتل و غارت و زجر و آزار ما دستور مي داد ، بيش از اين بر ما ستم نمي رفت ، و حال اينکه به حمايت و حرمت ما سفارش بسيار شده بود . به خدا سوگند به ما رحمت و عنايت فرمايد و از دشمنان ما انتقام بگيرد" .
سپس امام سجاد (ع) و زينب کبری(ع) و ياران و دلسوختگان عزایحسينی وارد مدينه شدند . ابتدا به حرم جد خود حضرت رسول الله (ص) و سپس به بقيع رفتند و شکايت مردم جفاپيشه را با چشمانیاشک ريزان بيان نمودند . مدتها در مدينه عزایحسينیبرقرار بود . و امام (ع) و زينب کبریاز مصيبت بینظير کربلا سخن مي گفتند و شهادت هدفدار امام حسين (ع) را و پيام او را به مردم تعليم مي دادند و فساد دستگاه حکومت را بر ملا مي کردند تا مردم به عمق مصيبت پی ببرند و از ستمگران روزگار انتقام خواستن را ياد بگيرند .
آن روز در جهان اسلام چهار نقطه بسيار حساس و مهم بود : دمشق ، کوفه ، مکه و مدينه ، حرم مقدس رسول الله مرکز يادها و خاطره اسلام عزيز و پيامبر گرامی (ص) . امام سجاد در هر چهار نقطه نقش حساس ايفا فرمود ، و به دنبال آن بيداریمردم و قيامها و انقلابات کوچک و بزرگ و نارضايتیعميق مردم آغاز شد . از آن پس تاريخ اسلام شاهد قيامهايیبود که از رستاخيز حسينیدر کربلا مايه مي گرفت ، از جمله واقعه حره که سال بعد اتفاق افتاد ، و کارگزاران يزيد در برابر قيام مردم مدينه کشتارهایعظيم به راه انداختند . اولاد علی(ع) هر يک در گوشه و کنار در صدد قيام و انتقام بودند تا سرانجام به قيام ابو مسلم خراسانی و انقراض سلسله ناپاک بنیاميه منتهیشد . مبارزه و انتقاد از رفتار خودخواهانه و غير عادلانه خلفایبنیاميه و بنیعباس به صورتهایمختلف در مسلمانان بخصوص در شيعيان علی(ع) در طول تاريخ زنده شد و شيعه به عنوان عنصر مقاوم و مبارز که حامل پيام خون و شهادت بود در صحنه تاريخ معرفیگرديد . گرچه شيعيان هميشه زجرها ديده و شکنجه ها بر خود هموار کرده اند ، ولیهميشه اين روحيه انقلابیرا حتی تا امروز پس از چهارده قرن - در خود حفظ کرده اند .
امام سجاد (ع) گرچه بظاهر در خانه نشست ، ولیهميشه پيام شهادت و مبارزه را در برابر ستمگران به زبان دعا و وعظ بيان مي فرمود و با خواص شيعيان خود مانند "ابو حمزه ثمالي " و "ابو خالد کابلي " و ... در تماس بود ، و در عين حال به امر به معروف و نهیاز منکر اشتغال داشت ، و شيعيان خاص ویمعارف دينیو احکام اسلامیرا از آن حضرت مي گرفتند و در ميان شيعيان منتشر مي کردند ، و از اين راه ابعاد تشيع توسعه فراوانیيافت . بر اثر اين مبارزات پنهان و آشکار بود که برایبار دوم امام سجاد را به امر عبد الملک خليفه اموی، با بند و زنجير از مدينه به شام جلب کردند ، و بعد از زمانیبه مدينه برگرداندند . امام سجاد (ع) در مدت 35سال امامت با روشن بينیخاص خود هر جا لازم بود ، برایبيداریمردم و تهييج آنها عليه ظلم و ستمگری و گمراهیکوشيد ، و در موارد بسياریبه خدمات اجتماعیوسيعیدر زمينه حمايت بينوايان و خاندانهایبی سرپرست پرداخت ، و نيز از طريق دعاهايیکه مجموعه آنها در "صحيفه سجاديه " گرد آمده است ، به نشر معارف اسلام و تهذيب نفس و اخلاق و بيداریمردم اقدام نمود .
صحيفه سجاديه
صحيفه سجاديه که از ارزنده ترين آثار اسلامی است ، شامل57 دعا است که مشتمل بر دقيقترين مسائل توحيدیو عبادیو اجتماعی و اخلاقیاست ، و بدان "زبور آل محمد (ص)" نيز مي گويند . يکیاز حوادث تاريخ که دورنمايیاز تلألؤ شخصيت امام سجاد (ع) را به ما مي نماياند - گرچه سراسر زندگیامام درخشندگیو شور ايمان است - قصيده ایاست که فرزدق شاعر در مدح امام (ع) در برابر کعبه معظمه سروده است .
مورخان نوشته اند : "در دوران حکومت وليد بن عبد الملک اموی، وليعهد و برادرش هشام بن عبد الملک به قصد حج ، به مکه آمد و به آهنگ طواف قدم در مسجد الحرام گذاشت . چون به منظور استلام حجر الاسود به نزديک کعبه رسيد ، فشار جمعيت ميان او و حطيم حائل شد ، ناگزير قدم واپس نهاد و بر منبریکه برایوی نصب کردند ، به انتظار فرو کاستن ازدحام جمعيت بنشست و بزرگان شام که همراه او بودند در اطرافش جمع شدند و به تماشای مطاف پرداختند . در اين هنگام کوکبه جلال حضرت علیبن الحسين عليهما السلام که سيمايش از همگان زيباتر وجامه هايش از همگان پاکيزه تر و شميم نسيمش از همه طواف کنندگان دلپذيرتر بود ، از افق مسجد بدرخشيد و به مظاف درآمد ، و چون به نزديک حجر الاسود رسيد ، موج جمعيت در برابر هيبت و عظمتش واپس نشست و منطقه استلام را در برابرش خالیاز ازدحام ساخت ، تا به آسانیدست به حجر الاسود رساند و به طواف پرداخت .
تماشایاين منظره موجیاز خشم و حسد در دل و جان هشام بن عبد الملک برانگيخت و در همين حال که آتش کينه در درونش زبانه مي کشيد ، يکیاز بزرگان شام رو به او کرد و با لحنیآميخته به حيرت گفت : اين کيست که تمام جمعيت به تجليل و تکريم او پرداختند و صحنه مظاف برای او خلوت گرديد ؟ هشام با آن که شخصيت امام را نيک مي شناخت ، اما از شدت کينه و حسد و از بيم آن که درباريانش به او مايل شوند و تحت تأثير مقام و کلامش قرار گيرند ، خود را به نادانی زد و در جواب مرد شامیگفت : "او را نمي شناسم " . در اين هنگام روح حساس ابو فراس ( فرزدق ) از اين تجاهل و حق کشیسخت آزرده شد و با آن که خود شاعر دربار امویبود ، بدون آن که از قهر و سطوت هشام بترسد و از درنده خويیآن امير مغرور خودکامه بر جان خود بينديشد ، رو به مرد شامیکرد و گفت : "اگر خواهیتا شخصيت او را بشناسیاز من بپرس ، من او را نيک مي شناسم " . آن گاه فرزدق در لحظه ایاز لحظات تجلیايمان و معراج روح ، قصيده جاويدان خود را که از الهام وجدان بيدارش مايه مي گرفت ، با حماسه هایافروخته و آهنگی پرشور سيل آسا بر زبان راند ، و اينک دو بيتیاز آن قصيده و قسمتیاز ترجمه آن : هذا الذیتعرف البطحاء وطأته والبيت يعرفه والحل والحرم هذا الذیاحمد المختار والده صلیعليه الهیما جریالقلم "اين که تو او را نمي شناسی ، همان کسیاست که سرزمين "بطحاء" جایگامهايش را مي شناسد و کعبه و حل و حرم در شناسائيش همدم و هم قدمند .
اين کسیاست که احمد مختار پدر اوست ، که تا هر زمان قلم قضا در کار باشد ، درود و رحمت خدا بر روان پاک او روان باد ... اين فرزند فاطمه ، سرور بانوان جهان است و پسر پاکيزه گوهر وصیپيغمبر است ، که آتش قهر و شعله انتقام خدا از زبانه تيغ بیدريغش همي درخشد ..." . و از اين دست اشعاری سرود که همچون خورشيد بر تارک آسمان ولايت مي درخشد و نور مي پاشد . وقتیقصيده فرزدق به پايان رسيد ، هشام مانند کسیکه از خوابیگران بيدار شده باشد ، خشمگين و آشفته به فرزدق گفت : چرا چنين شعری تا کنون در مدح ما نسروده ای؟ فرزدق گفت : جدیبمانند جد او و پدریهمشأن پدر او و مادری پاکيزه گوهر مانند مادر او بياور تا تو را نيز مانند او بستايم . هشام برآشفت و دستور داد تا نام شاعر را از دفتر جوايز حذف کنند و او را در سرزمين "عسفان " ميان مکه و مدينه به بند و زندان کشند .
چون اين خبر به حضرت سجاد (ع) رسيد دستور فرمود دوازده هزار درهم به رسم صله و جايزه نزد فرزدق بفرستند و عذر بخواهند که بيش از اين مقدور نيست . فرزدق صله را نپذيرفت و پيغام داد : "من اين قصيده را برایرضایخدا و رسول خدا و دفاع از حق سروده ام و صله اینمي خواهم " . امام (ع) صله را بازپس فرستاد و او را سوگند داد که بپذيرد و اطمينان داد که چيزی از ارزش واقعیآن ، در نزد خدا کم نخواهد شد . باری، اين فضايل و ارزشهایواقعیاست که دشمن را بر سر کينه و انتقام مي آورد . چنانکه نوشته اند : سرانجام به تحريک هشام ، خليفه اموی، وليد بن عبد الملک ، امام زين العابدين و سيد الساجدين (ع) را مسموم کرد و در سال 95 هجری درگذشت و در بقيع مدفون شد
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: دوشنبه 28 دی 1394 ساعت: 23:05
در گنج یابی و کاوش دفینه نشانه شمشیر با توجه به کوتاهی (قمه)و بلندی آن و همچنین سمت و سویی را که نشان می دهد مشخص می کند لذا در گنج یابی حالت، اندازه و نوع ،مسیر و نیز کیفیت مال اعم از دزدی یا راهزنان باشد را هم باید توجه کرد.

اگر اندازه شمشیر کوتاه باشد مسافت نزدیک و اگر اندازه شمشیر بلند باشد مسافت دورتر را بررسی کنید. شمشیر در عین حال مسیر را هم نشان می دهد و علامت آخر نیست دنبال نشانه دوم باشید. کجی نوک شمشیر و دسته شمشیر می تواند جهت را نشان بدهد
معمولاً علامت گنج راهزنان است ولی برای دفینه حاکمان و سرداران نیز از آن استفاده شده است
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: دوشنبه 28 دی 1394 ساعت: 21:14
حیوانات با توجه به شکل و نیز حالتی که نقش بستند نشانه و علامت دفینه و گنج می تواند البته هر حیوانی اینگونه نیست و زمانی می تواند علامت گمراه کننده در کاوش گنج باشد لذا باید به این نکته توجه داشت . یکی از نشانه های دفینه ، اردک و یا می باشد که با توجه به حالتش در دفینه یابی کاربرد دارد .

بعد از تحقیقات زیاد به این نتیجه رسیدیم که علامت غاز و یا اردک با نوک به گنج اشاره می کند. در حالت عادی دم غاز یا اردک باید به سمت عقب باشد اگر دم به زمین نگاه می کند پیشنهاد می کنیم که در این صورت هر دو طرف نوک و دم را با دقت زیاد بررسی کنید. اگر در حالت خوردن دانه باشد آنجا یک انبار می باشد و به سمت نوک را بکاوید
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: دوشنبه 28 دی 1394 ساعت: 21:14

- طلا یک کالای خاص و منحصر به فرد است.
طلایک کالای خاص و منحصر به فرد است زیرا تنها کالائی است که بیشتر برای اندوختن تولید می شود تا برای مصرف. همه کالاهای دیگر تولید می شوند برای اینکه مصرف شوند. می توان به جرات گفت که همه طلائی که در طول تاریخ تولید شده روی سطح زمین و در خزانه های دولتها و بانکها، گاوصندوق های طلا فروشان و صندوقچه های خانم ها انبار شده است!
فراموش نکنید که طلا یک عنصر کمیاب است.
همه طلای موجود روی سطح کره زمین حدود ۱۵۵ هزار تن است که اگر همه آن را یکجا انبار کنند حجم آن کمتر از ۳٫۵ استخر استاندارد می باشد و جالب است بدانید که تولید آهن یک روز جهان معدل بیست برابر کل طلای تولید شده در طول تاریخ است!
- عرضه طلا در جهان مساوی با حجم طلای موجود روی سطح کره زمین است.
طلا چون انبار می شود و نه مصرف، و استخراج آن بسیار کند می باشد، عرضه آن در واقع همان ذخیره موجود است. این حقیقت مبانی تحلیل قیمت آن را به طور بنیادی مختلف ساخته است.
البته قیمت طلا به عرضه و تقاضای آن مسلما بستگی دارد ولی عرضه آن استخراجش (که حدودا ۱٫۷ درصد به حجم طلای روی سطح زمین می افزاید) نیست بلکه موجودی آن است. نه تنها تولید کند آن علت این واقعیت است بلکه این مطلب نیز که یک گرم طلائی که امروز استخراج می شود با یک گرم طلائی که چند هزار سال قبل توسط قوم اینکا در پرو استخراج شده بود دارای یک ارزش می باشند. (صرف نظر از مسئله عتیقه بودن)
به طور خلاصه تولید و استخراج طلا بسیار کند و در نتیجه عرضع آن تقریبا ثابت است. پس عامل بنیادی موثر بر قیمت آن در واقع تقاضا می باشد. فراموش نکنیم که جمعیت جهان با سرعتی زیاد و شتابدار رو به افزایش است و نیمی از آن خانم ها هستند!
اگرچه بعضا گفته می شود که تقاضا برای طلا عمدتا از سوی طلا سازان است ولی این باور چندان دقیق نیست. همانطور که یک خیابان با آسفالت خیس دلیل بر بارش باران نیست قیمت طلا هم متکی به تقاضای طلا سازان و طلا فروشان نمی باشد. نکته مهم شکلی که به طلا میدهند نیست بلکه انبار شدن آنست. بیشتر طلای زینتی از خلوص بالا برخوردار است زیرا آنرا بیشتر به دلیل ارزشش می خرند تا به عنوان زیور.
به همین علت قیمت طلا (یا دقیق تر بگوئیم این پول) به ارزش مالی آن و قدرت بی نظیرش در تبدیل شدن به هر پولی وابسته است که اغلب باز هم به اشتباه به آن تقاضا از سود سرمایه گزاران اطلاق شده است. با توجه به حقایق فوق می توان گفت که حدود ۸۰ در صد طلای جهان به علت قابلیت بی نظیر تبدیلش به پول نگهداری می شود و نه به عنوان زیور آلات و یا دلائل دیگر.
- طلا پول است.
این مطبلی است که نیاز به توضیح بیشتری ندارد ولی گزاف نیست اگر بگوئیم که طلا در زمانه ما حتی از پول هم بهتر است. دلائل مختلفی را برای این امر می توان ذکر کرد از جمله اینکه طلا را دولت ها نمی توانند مانند اسکناس چاپ کرده و از ارزش آن بکاهند. دلیل دیگر آن حجم عظیم بدهی های کشور های بزرگ (آمریکا بزرگترین بدهکار جهان است) و پنهان کاری های این دولت ها با استفاده از قرارداد های مالی پیچیده است که بر ارزش واقعی ارز این کشور ها موثر است و ما قدرت و اطلاعات کافی برای آگاهی از چنین مسائلی نداریم در حالی که طلا از چنین بازی های مالی مبرا است. شاید بتوان گفت که طلا تنها ldquo;پول سالمrdquo; دنیا است.
- طلا جانشین شایسته دلار آمریکاست.
دلار آمریکا ثابت کرده است که پول قابل اعتمادی نیست و در حال از دست دادن موقعیت خود به عنوان ذخیره ارزی اصلی در جهان می باشد. دلار های جدیدی که چاپ می شوند صرف پرداخت بدهی های نجومی آمریکا و تسکین کسری عظیم بودجه و تراز واردات و صادرات و سایر کسری های عمومی و خصوصی دیگر این بزرگترین اقتصاد مواجه با مشکلات عدیده دنیا می شوند. همین مطلب باعث افت قدرت خرید پول (یکی از آنها دلار آمریکا) شده که دلیل دیگری برای برتری طلا بر پول و بخصوص دلار آمریکا است.
زمانی که می گفتند ldquo;دلار آمریکا به خوبی طلا استrdquo; سپری شده است. قبل از سال ۱۹۷۱ ارزش دلار بر اساس واحد وزن طلا بود که به آن ldquo;نظام استاندارد طلاrdquo; می گفتند. تحت این نظام، دلار و طلا با نسبت ثابتی قابل تبدیل به یکدیگر بودند. ولی این نظام در آگوست ۱۹۷۱ پایان یافت. اگر با همان نظام به ارزش دلار بنگریم، از آن تاریخ تا کنون دلار بیش از ۹۰% قدرت خرید خود را از دست داده است.
با این وجود دلار هنوز به عنوان متداولترین ارز معامله می شود. علت این امر هم همان نیروهائی هستند که سعی در برگرداندن اذهان عمومی از ارزش طلا دارند. تبلیغات فدرال رزرو آمریکا به نفع دلار و بر ضد طلا با هدف نجات دلار و و معذفی آن به عنوان یک ارز قابل اعتماد است. در نتیجه باید گفت که بر خلاف زمانی که نظام استاندارد طلا بر دلار حاکم بود و این دو عملا یکی بودند، امروز رقیب یکدیگر محسوب می شوند. در حقیقت طلا بزرگترین رقیب دلار است. این دو بر سر مشتریان خود که سرمایه شان را به یکی از این دو فرم نگهداری می کنند با هم رقابت می کنند و این تقاضا برای طلا و دلار است که نرخ تبدیل این دو به یکدیگر یا همان چیزی که ما ldquo;قیمت طلاrdquo; می نامیم را تعیین می کند.
افزایش گاه به گاه نرخ بهره دلار نیز با هدف جذابتر کردن آن برای سرمایه گزار و تقویت آن در رقابت با طلا است. ولی دقت کنید که این ldquo;نرخ بهره حقیقیrdquo; است که اهمیت دارد. نرخ بهره حقیقی یک پول بعد از محاسبه تورم (از ارزش افتادن آن) و اعمال این تعدیل بر نرخ بهره به دست می آید. مثلا اگر نرخ بهره یک پول ۱۵ % در سال باشد و نرخ تورم ۲۰% در این صورت با نگهداری سرمایه خود به فرم این ارز، نه تنها سود نکرده بلکه بخشی از سرمایه خود را هم از دست داده اید! درست است که در پایان سال ۱۵% به پولتان اضافه شده (که احتمالا این بهره را ماهانه دریافت کرده و خرج کرده اید) ولی ارزش و قدرت خرید پولی که در بانک گذاشته اید ۲۰% کمتر شده است که از سود دریافت شده بزرگتر است. در هنگامی که فدرال رزرو نرخ بهره دلار را به هر دلیل ثابت نگه می دارد و یا آنرا کاهش می دهد، انتظار رشد قیمت طلا را داشته باشید.
- طلا قدرت خرید خود را حفظ می کند.
این حرف که طلا قدرت خرید خود را حفظ می کند درست معادل آنست که بگوئیم دلار قدرت خرید خود را از دست می دهد. این مطلب به طور عمومی برای همه پولهای جهان صادق است. بهترین راه درک این حرف مقایسسه قیمت کالاها بر حسب مبادله آنها با دلار و طلا است. به نمودار زیر دقت فرمائید.
این چارت قیمت یک بشکه نفت خام را بر حسب دلار و بر حسب یک گرم طلا از سال ۱۹۴۵ تا سال ۲۰۰۷ را با هم مقایسه کرده است. در طول این مدت قیمت نفت خام در برابر دلار بیش از ۶٫۵ برابر شده در حالی که بر حسب یک گرم طلا تقریبا ثابت مانده است!
- قیمت طلا را مارکت (بازار) تعیین می کند.
قیمت طلا از ارزش آن برای سرمایه گزاری منشا می گیرد نه از بانک های مرکزی. قیمت طلا در بازار تعیین می شود علیرغم تاثیر هائی که بانک های مرکزی می توانند برای مدتی کوتاه مدت ممکن است بتوانند روی آن داشته باشند. فدرال رزرو و بانک مرکزی آمریکا آنچه را می خواهند شما بشنوید به شما می گویند و نه واقعیت را. ]نها سعی دارند شما را بر این باور غلط نگه دارند که قیمت طلا تحت کنترل آنان است تا دلار را قوی نگه دارند. ولی واقعیت چیز دیگری است. قیمت طلا در بازار تعیین می شود، درست مثل قیمت یک تابلوی کمال الملک و یا قیمت قرص نان.
بانک های مرکزی غرب در قیمت طلا مانند قیمت هر چیز دیگر مداخله می کنند. دلیل مداخله آنان در قیمت طلا ساده است. با پائین نگه داشتن قیمت طلا سعی در تقویت دلار دارند. با این کار آنان سعی دارند بر این باور دامن بزنند که دلار کماکان بهترین ذخیره ارزی جهان است در حالی که اینطور نیست.
قیمت طلا نشانگر میزان کنترل مناسب و یا غیر صحیح اقتصاد آمریکا و میزان تورم است. سعی در پائین نگه داشتن مصنوعی قیمت طلا در جهت خوشنود نمودن سیاستمداران آمریکا و با هزینه پرداخت کنندگان مالیت (مردم آمریکا) است.
گفتیم که بانک مرکزی آمریکا و فدرال رزرو می توانند در قیمت طلا به طور مصنوعی مداخله کنند ولی قدرت مداخله آنها رو به کاهش است. بانک های مرکزی غرب مجبور بوده اند برای جبران کسری بودجه مقادیر قابل توجهی از طلای موجود در خزانه های خود را به فروش برسانند. بعد از پایان جنگ جهانی دوم، حدود ۶۸% طلای جهان در خزانه های بانک های مرکزی انبار بود. امروز این عدد در حدود ۱۰% است.
با در دست داشتن مقدار کمتری طلا قدرت کنترل بانک های مرکزی کاهش یافته است و آنها دیگر قدرت سابق خود را برای اعمال کنترل روی قیمت طلا به تدریج در حال کاهش دیده اند.
- قیمت طلا در دراز مدت افزایش خواهد یافت.
قیمت طلا از سال ۲۰۰۱ مجددا شروع به افزایش چشمگیر کرده است و هر چه کشورهای غرب بیشتر با مشکلات اقتصادی مواجه می شوند قیمت آن بالاتر هم خواهد رفت.چقدر بالاتر؟ هیچکس نمی توند جواب دقیق و ۱۰۰% درستی به این سئوال بدهد زیرا در بازار مالی نیز همانند دنیای ذرات بنیادی در فیزیک اصل عدم قطعیت حاکم است.
یکی از صاحبنظران در مورد قیمت طلا در مصاحبه ای که در سال ۲۰۰۳ ثبت شده است قیمت طلا را در مدت ۱۰ الی ۱۲ سال رسیدن به ۸۰۰۰$ پیشبینی کرده بود. ایشان امروز می گویند: قبل از آنکه این قیمت را غیر قابل تصور بخوانید به ابن مطلب توجه کنید کالائی که در دهه ۷۰ با یک دلار می توانستید بخرید در این دهه باید ۱۰$ برای آن بپردازید و قیمت طلا از دهه ۷۰ تا دهه ۸۰ از از ۳۵$ به ۸۰۰$ رسید. من اعتقاد دارم که گذشته خود را تکرار می کند و با توجه به تورم ۱۰ برابری که در مورد دلار اتفاق افتاده است، یک محاسبه ریاضی ساده رشد قیمت طلا در عرض چند سال آینده به ۸۰۰۰$ را کاملا محتمل به شما نشان خواهد داد.
لین احتمال که طلا حتی به چنین برابری برسد با توجه به تورم شدید در جهان و از ارزش افتادن دلار وجود دارد. هرگز قدرت بانک های مرکزی در کاهش ارزش یک ارز با چاپ اسکناس را دست کم نگیرید. به عبارت دیگر این طلا نیست که گران می شود. به نمودار بالا یکبار دیگر نگاه کنید. طلا همانقدر نفت می تواند بخرد که ۶۰ سال پیش می توانست. این پول است که در حال از دست دادن ارزش خود است.
ارز , براق , حجم طلا , زرد رنگ , طلا , طلا فروشان , عنصر شیمیایی , فلز , فلز واسطه , قابل انعطاف , قیمت طلا , نرم , چکش خوار , گاوصندوق , یک گرم طلا ,
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: دوشنبه 28 دی 1394 ساعت: 18:05
نمونه اخلاق عملی
استاد اخلاق باید خود متخلق باشد.. وخود وی نیز متخلق به اخلاق نیک بود.. بارها او را دیدم که به همگان وحتی کودکان سلام میکرد.. او استادی مانند مرحوم آیت الله ملکی تبریزی را دیده بود که در همین مدرسه فیضیه درس اخلاق داشت، واز او شنیده بود که: نمردم وبا چشم خود دیدم که ارواح مؤمنان در وادی السلام نجف دور هم حلقه زده اند.. بعدها بزرگانی چون امام خمینی، حاج آقا حسین فاطمی، و.. تربیت اخلاقی طلاب را بر عهده داشتند.. البته بسیاری از بزرگان بودند که چه بسا درس اخلاق رسمی نداشتند ولی روش ومنششان درس اخلاق بود، شخصیتهایی مثل حاج آقا مرتضی حائری یزدی..
خدمت مرحوم آیت الله حاج آقا رضاء الدینی رسیدم پرسیدم: آقا! راه کدام است؟ فرمود: انجام واجبات، ترک محرمات..
یک بار دیگر از وی در باره دیدن پیامبر وائمه اطهار (ع) در خواب پرسیدم، واشاره به آنچه مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان آورده است نمودم، فرمود: لازم نیست این کارها را بکنید آقا.. (تکیه کلامشان کلمه آقا بود)، خودتان اهل باشید خودشان سراغتان خواهند آمد..
حضرتآیت الله بهاء الديني را از پیش از پیروزی انقلاب اسلامی می شناختم.. علتش این بود که منزل ما نزدیک منزل ایشان بود وتقریبا همسایه.. تنها یک خیابان فاصله بود.. از سنگبند تا محله سفیداب که منزل ایشان در آن بود راهی نبود.. کافی بود عرض چهارمردان را از چهار راه سجادیه طی کنی وبه منزل او -که خود آن را تبدیل به حسینیه کرده بود- برسی.. تابستان که میشد نماز جماعت به پشت بام مسجدی که نزدیک منزلشان وکنار نانوایی سنگکی بود منتقل می شد.. هنوز که هنوز است از فکر وهوای آن لحظات آسمانی به شوق می آیم..بهنگام قنوت گویی عالمی را با خود میبرد.. خیلی سر وساده با همه همسخن میشد.. صبحها تک وتنها عصا زنان از خانه تا آخر خیابان چهارمردان را پیاده میرفت، آن وقت خیابان بن بست بود وبه مزار علی بن جعفر (ع) ختم می شد..
با پیروزی انقلاب اسلامی چهره ها دگرگون گردید، وفضای جامعه حالت معنوی بخود گرفت .. امام خمینی به منزل او آمد تا به اصطلاح از وی بازدید بعمل آورد.. چه بسا همسایه ها نمیدانستند که در کنار چه گوهری هستند ..
روز پنجشنبه ای بود که اعلام شد درس اخلاق وی در مدرسه فیضیه زیر ساعت برقرار است.. خودم را رساندم.. عده کمی از طلاب وتنی چند از بچه های سپاه بودند.. باید اعتراف کنم که طلبه ها هم او را نمیشناختند.. ابتدا مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی -ره- بر فراز منبر قرار گرفت وپس از بیان مطالبی پیرامون اهمیت اخلاق به معرفی شخصیت آیت الله بهاء الدینی پرداخت.. پس از آن بود که او بر منبر نشست.. خیلی مختصر ولی محکم وگویا سخن گفت.. سخنانی سازنده و روح نواز که دل آدمی را می کند.. تکیه کلام او کلمه -آقا- بود.. درسهای اخلاق پنجشنبه مدتی ادامه یافت.. بعدها شنیدیم که این درس بنا به اشاره حضرت امام خمینی منعقد گردیده بود.. با کسالت وکهولت او درس به منزل -حسینیه- منتقل گردید وزمان آن نیز به بعد از نماز مغرب وعشا تغییر یافت..
درس اخلاق از درسهای ضروری حوزه است .. دوره ما مرحوم آیت الله بهاء الدینی، آیت الله مشکینی، آیت الله مظاهری، آیت الله راستی کاشانی وبعدها آیت الله شب زنده دار وآیت الله اشتهاردی متصدی این کار بودند، امروز جای درس اخلاق سازنده ونشاط آفرین خالی است.. در این دوره ای که عده ای عارف نما دکانی بپا کرده اند وادعاهای دروغین ارتباط با عالم ما فوق! را دارند وجوانان ساده لوح و پاک ما را منحرف میکنند نیاز به وجود عالمانی داریم که روش ومنششان بیش از سخنشان درس آموز باشد .. کسانی چون آیت الله شب زنده دار وآیت الله انصاری شیرازی..
مرحوم پدر بزرگم آیت الله طبسی نجفی می فرمود: استاد اخلاق باید خود متخلق باشد.. وخود وی نیز متخلق به اخلاق نیک بود.. بارها او را دیدم که به همگان وحتی کودکان سلام میکرد.. او استادی مانند مرحوم آیت الله ملکی تبریزی را دیده بود که در همین مدرسه فیضیه درس اخلاق داشت، واز او شنیده بود که: نمردم وبا چشم خود دیدم که ارواح مؤمنان در وادی السلام نجف دور هم حلقه زده اند.. بعدها بزرگانی چون امام خمینی، حاج آقا حسین فاطمی، و.. تربیت اخلاقی طلاب را بر عهده داشتند.. البته بسیاری از بزرگان بودند که چه بسا درس اخلاق رسمی نداشتند ولی روش ومنششان درس اخلاق بود، شخصیتهایی مثل حاج آقا مرتضی حائری یزدی..
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: دوشنبه 28 دی 1394 ساعت: 5:01
زندگینامه امام علي (ع)
حضرت على ( ع ) تا سه سالگى نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا كه خداوند مى خواست ايشان به كمالات بيشترى نائل آيد ، پيامبر اكرم ( ص ) وى را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد .
تا آنكه ، خشكسالى عجيبى در مكه واقع شد . ابوطالب عموى پيامبر ، با چند فرزند با هزينه سنگين زندگى روبرو شد . رسول اكرم ( ص ) با مشورت عموى خود عباس توافق كردند كه هر يك از آنان فرزندى از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشى در كار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر ( ص ) ، ( 5 ) على ( ع ) را به خانه خود بردند .
به اين طريق حضرت على ( ع ) به طور كامل در كنار پيامبر قرار گرفت . على ( ع ) آنچنان با پيامبر ( ص ) همراه بود ، حتى هرگاه پيامبر از شهر ( 6 )خارج مى شد و به كوه و بيابان مى رفت او را نيز همراه خود مى برد .
مقدمه
تمام انسانها در زندگى خويش از فراز و نشيب برخوردارند و با مشكلات مختلفى مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشكل دچار ضعف و ناتوانى مى گردند و سعى مى كنند با كمك و راهنمايى درد آشنايان خود را از مهلكه نجات دهند و با يافتن " الگوها " در هر زمينه اى ، و سپس تبعيت از آن ، وظ ايف خويشتن را بخوبى انجام دهند و مشكلات و دردهاى خويش را تسكين بخشند .
يكى از اين اسوه ها پيامبراكرم ( ص ) است كه قرآن مجيد هم اين حضرت را ( 1 ) به همين نام معرفى مى فرمايد .بجز رسول خدا ( ص ) اگر به دنبال " الگوى " ديگر و جانشين براى آن حضرت
باشيم ، به پيشواى بزرگى همچون مولاى متقيان حضرت على ( ع ) خواهيم رسيد ، و چه زيباست كه براى پذيرش اخلاق و رفتار حسنه ايشان ، زندگى پر فراز و نشيب و سراسر شگفتى آن حضرت را مرور كنيم .
كيفيت ولادت
حضرت على ( ع ) نخستين فرزند خانواده هاشمى است كه پدر و مادر او هر دوفرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مى باشد .
خاندان هاشمى از لحاخ فضائل اخلاقى و صفات عاليه انسانى در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت و بسيارى از فضايل ديگر اختصاص به بنى هاشم داشته است . يك از اين فضيلتها در مرتبه عالى در وجود مبارك حضرت على ( ع ) موجود بوده است .
فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار كعبه نزديك ساخت و چنين گفت : " خداوندا ! به تو و پيامبران و كتابهايى كه از طرف تو نازل شده اند
و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم .
پرودگارا ! به پاس احترام كسى كه اين خانه را ساخت ، و به حق ( 2 ) " كودكى كه در رحم من است ، تولد اين كودك را بر من آسان فرما ! لحظه اى نگذشت كه ديوار جنوب شرقى كعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شكافته شد . فاطمه وارد كعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . فاطمه تا سه روز در شريفترين مكان گيتى مهمان خدا بود . و نوزاد خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سى ام عام الفيل فاطمه ( 3 ) را به دنيا آورد .
دختر اسد از همان شكاف ديوار كه دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت : ( 4 )" پيامى از غيب شنيدم كه نامش را " على " بگذار . "
دوران كودكى
حضرت على ( ع ) تا سه سالگى نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا كه خداوند مى خواست ايشان به كمالات بيشترى نائل آيد ، پيامبر اكرم ( ص ) وى را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد .
تا آنكه ، خشكسالى عجيبى در مكه واقع شد . ابوطالب عموى پيامبر ، با چند فرزند با هزينه سنگين زندگى روبرو شد . رسول اكرم ( ص ) با مشورت عموى خود عباس توافق كردند كه هر يك از آنان فرزندى از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشى در كار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر ( ص ) ، ( 5 ) على ( ع ) را به خانه خود بردند .
به اين طريق حضرت على ( ع ) به طور كامل در كنار پيامبر قرار گرفت . على ( ع ) آنچنان با پيامبر ( ص ) همراه بود ، حتى هرگاه پيامبر از شهر ( 6 )خارج مى شد و به كوه و بيابان مى رفت او را نيز همراه خود مى برد .
بعثت پيامبر ( ص ) و حضرت على ( ع )
شكى نيست كه سبقت در كارهاى خير نوعى امتياز و فضيلت است . و خداونددر آيات بسيارى بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يكديگر ( 7 )دعوت فرموده است . از فضايل حضرت على ( ع ) است كه او نخستين فرد ايمان آورنده به پيامبر ( ص ) باشند . ابن ابى الحديد در اين باره مى گويد : بدان كه در ميان اكابر و بزرگان و متكلمين گروه " معتزله " اختلافى نيست كه على بن ابيطالب نخستين فردى است كه به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد كرده است .
حضرت على ( ع ) نخستين ياور پيامبر ( ص )
پس از وحى خدا و برگزيده شدن حضرت محمد ( ص ) به پيامبرى و سه سال دعوت مخفيانه ، سرانجام پيك وحى فرا رسيد و فرمان دعوت همگانى داده شد . در اين ميان تنها حضرت على ( ع ) مجرى طرحهاى پيامبر ( ص ) در دعوت الهيش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضيافتى بود كه وى براى آشناكردن خويشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد .
در همين ضيافت پيامبر ( ص ) از حاضران سؤوال كرد : چه كسى از شما مرا در اين راه كمك مى كند تا برادر و وصى و نماينده من در ميان شما باشد ؟
فقط على ( ع ) پاسخ داد : اى پيامبر خدا ! من تو را در اين راه يارى مى كنم پيامبر ( ص ) بعد از سه بار تكرار سؤوال و شنيدن همان جواب فرمود : اى خويشاوندان و بستگان من ، بدانيد كه على ( ع ) برادر و وصى و خليفه پس از من در ميان شماست .
از افتخارات ديگر حضرت على ( ع ) اين است كه با شجاعت كامل براى خنثى كردن توطئه مشركان مبنى بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ايشان خوابيد و زمينه هجرت پيامبر ( ص ) را آماده ساخت .
حضرت على ( ع ) بعد از هجرت
بعد از هجرت حضرت على ( ع ) و پيامبر ( ص ) به مدينه دو نمونه ازفضايل على ( ع ) را بيان مى نمائيم : 1 - جانبازى و فداكارى در ميدان جهاد : حضور وى در 26 غزوه از 27 غزوه پيامبر ( ص ) و شركت در سريه هاى مختلف از افتخارات و فضايل آن حضرت است . 2 - ضبط و كتابت وحى ( قرآن ) كتابت وحى و تنظيم بسيارى از اسناد تاريخى و سياسى و نوشتن نامه هاى تبليغى
و دعوتى از كارهاى حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ايشان آيات قرآن چه مكى و چه مدنى ، را ضبط مى كرد . به همين علت است كه وى را از كاتبان وحى و حافظان قرآن به شمار مى آورند .
در اين دوران بود كه پيامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادرى مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت على ( ع ) پيمان برادرى و اخوت بست و به حضرت على ( ع ) فرمود : " تو برادر من در اين جهان و سراى ديگر هستى . به خدايى كه مرا به حق برانگيخته است ... تو را به برادرى خود انتخاب مى كنم ، اخوتى كه دامنه آن هر دو جهان ( 8 )را فرا گيرد . "
حضرت على ( ع ) داماد رسول اكرم ( ص )
عمر و ابوبكر با مشورت با سعد معاذ رئيس قبيله اوس دريافتند جزعلى ( ع ) كسى شايستگى زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامى كه على ( ع ) در ميان نخلهاى باغ يكى از انصار مشغول آبيارى بود موضوع را با ايشان در ميان نهادند و ايشان فرمود :
دختر پيامبر ( ص ) مورد ميل و علاقه من است . و به سوى خانه رسول به راه افتاد .
وقتى به حضور رسول اكرم ( ص ) رسيد ، عظمت محضر پيامبر ( ص ) مانع از آن شد كه سخنى بگويد ، تا اينكه رسول اكرم ( ص ) علت رجوع ايشان را جويا شد و حضرت على ( ع ) با تكيه به فضايل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود : " آيا صلاح مى دانيد كه فاطمه را در عقد من درآوريد ؟ " پس از موافقت حضرت زهرا ( س ) آن حضرت به دامادى رسول اكرم ( ص )
نائل آمدند .
غدير خم
پيامبر ( ص ) بعد از اتمام مراسم حج در آخرين سال عمر پربركتش درراه برگشت در محلى به نام غديرخم در نزديكى جحفه دستور توقف داد ، زيرا پيك وحى فرمان داده بود كه پيامبر ( ص ) بايد رسالتش را به اتمام (9 )برساند .
پس از نماز ظ هر پيامبر ( ص ) بر بالاى منبرى از جهاز شتران رفت و فرمود : " اى مردم ! نزديك است كه من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم درباره من چه فكر مى كنيد ؟ "
مردم گفتند : " گواهى مى دهيم كه تو آيين خدا را تبليغ مى كردى "
پيامبر فرمود : " آيا شما گواهى نمى دهيد كه جز خداى يگانه ، خدايى نيست و محمد بنده خدا و پيامبر اوست ؟ "
مردم گفتند : " آرى ، گواهى مى دهيم . "
سپس پيامبر ( ص ) دست حضرت على ( ع ) را بالا گرفت و فرمود :
" اى مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان كيست ؟ "
مردم گفتند : " خداوند و پيامبر او بهتر مى دانند . "
سپس پيامبر فرموند : " اى مردم ! هر كس من مولا و رهبر او هستم ، على هم مولا و رهبر اوست . "
و اين جمله را سه بار تكرار فرمودند . بعد مردم اين انتخاب را به حضرت على ( ع ) تبريك گفتند و با وى بيعت نمودند .
حضرت على ( ع ) بعد از رحلت رسول اكرم ( ص )
پس از رحلت رسول اكرم ( ص ) به علت شرايط خاصى كه بوجود آمده بود ،حضرت على ( ع ) از صحنه اجتماع كناره گرفت و سكوت اختيار كرد. نه در جهادى شركت مى كرد و نه در اجتماع به طور رسمى سخن مى گفت . شمشير در نيام كرد و به وظ ايف فردى و سازندگى افراد مى پرداخت .
فعاليتهاى امام در اين دوران به طور خلاصه اينگونه است :
1 - عبادت خدا آنهم در شان حضرت على ( ع )
2 - تفسير قرآن و حل مسائل دينى و فتواى حكم حوادثى كه در طول 23 سال
زندگى پيامبر ( ص ) مشابه نداشت .
3 - پاسخ به پرسشهاى دانشمندان ملل و شهرهاى ديگر .
4 - بيان حكم بسيارى از رويدادهاى نوظ هور كه در اسلام سابقه نداشت .
5 - حل مسائل هنگامى كه دستگاه خلافت در مسائل سياسى و پاره اى از مشكلات
با بن بست روبرو مى شد .
6 - تربيت و پرورش گروهى كه از ضمير پاك و روح آماده ، براى سير و سلوك
برخوردار هستند .
7 - كار و كوشش براى تامين زندگى بسيارى از بينوايان و درماندگان تا آنجا
كه با دست خويش باغ احداث مى كرد و قنات استخراج مى نمود و سپس آنها را
در راه خدا وقف مى نمود .
خلافت حضرت على ( ع )
در زمان خلافت حضرت على ( ع ) جنگهاى فراوانى رخ داد از جمله صفين ، جمل و نهروان كه هر يك پيامدهاى خاصى به دنبال داشت .
شهادت امام على ( ع )
بعد از جنگ نهروان و سركوب خوارج برخى از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادى ، و برك بن عبدالله تميمى و عمروبن بكر تميمى در يكى از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونريزى ها و جنگهاى داخلى را بررسى كردند و از نهروان و كشتگان خود ياد كردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه باعث اين خونريزى و برادركشى حضرت على ( ع ) و معاويه و عمروعاص
است . و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند ، مسلمانان تكليف خود را خواهنددانست . سپس با هم پيمان بستند كه هر يك از آنان متعهد كشتن يكى از سه نفر گردد .
ابن ملجم متعهد قتل امام على ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد كوفه نشستند . آن شب حضرت على ( ع ) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتى موضوع را با دخترش در ميان نهاد ، ام كلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستيد . حضرت على ( ع ) فرمود : از قضاى الهى نمى توان گريخت . آنگاه كمربند خود را محكم بست و در حالى كه اين دو بيت را زمزمه مى كرد عازم مسجد شد . كمر خود را براى مرگ محكم ببند ، زيرا مرگ تو را ملاقات خواهدكرد . و از مرگ ، آنگاه كه به سراى تو درآيد ( 10 ) . جزع و فرياد مكن
ابن ملجم ، در حالى كه حضرت على ( ع ) در سجده بودند ، ضربتى بر فرق مبارك خون از سر حضرتش در محراب جارى شد و محاسن ( 11 ) آن حضرت وارد ساخت . شريفش را رنگين كرد . در اين حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الكعبه " به خداى كعبه سوگند كه رستگار شدم سپس آيه 55 سوره طه را تلاوت فرمود : " شما را از خاك آفريديم و در آن بازتان مى گردانيم و بار ديگر از آن ( 12 ) بيرونتان مى آوريم .
حضرت على ( ع ) در واپسين لحظات زندگى نيز به فكر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنين وصيت فرمود : " شما را به پرهيزكارى سفارش مى كنم و به اينكه كارهاى خود را منظم كنيد و اينكه همواره در فكر اصلاح بين مسلمانان باشيد . يتيمان را فراموش نكنيد ، حقوق همسايگان را مراعات كنيد . قرآن را برنامه ى عملى خود قرار دهيد .
نماز را بسيار گرامى بداريد كه ستون دين شماست . حضرت على ( ع ) در 21 ماه رمضان به شهادت رسيد و در نجف اشرف به خاك سپرده شد ، و مزارش ميعادگاه عاشقان حق و حقيقت شد .
( 1 ) - سوره احزاب ، آيه 21 .
( 2 ) - فروغ ولايت ، ص 35 ( كشف الغمه ، ج 1 ، ص 90 ) .
( 3 ) - آفتاب ولايت ، ص 19 ( الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 171 ، ش 1 ) .
( 4 ) - آفتاب ولايت ، ص 19 ( بحارالانوار ، ج 35 ، ص 18 ) .
( 5 ) - فروغ ولايت ، ص 37 ( سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 236 ) .
( 6 ) - فروغ ولايت ، ص 38
( 7 ) - آفتاب ولايت ، ص 131 ( سوره بقره ، آيه 148 ) .
( 8 ) - فروغ ولايت ، ص 86 ( مستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 14 ، استيعاب ، ج 3 ،
ص 35 )
( 9 ) - فروغ ولايت ، ص 141 ( سوره مائده ، آيه 67 )
( 10 ) - فروغ ولايت ، ص 697
( 11 )- فروغ ولايت ، ص 697 ( بحارالانوار ، نقل از مالى ، ج 9 ، ص 650 )
( 12 ) - فروغ ولايت ، ص 697
منبع مجمع جهاني اهلlrm;بيت(عليهم lrm;السلام)
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: دوشنبه 28 دی 1394 ساعت: 5:01
زندگینامه فاطمه زهرا (س)
فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می کند و آنچه که نهی می کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."
فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال زدنی می باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می نمایند. اما نکته ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می تواند به عالیترین رتبه های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می توان به آیه ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.
نام، القاب، کنیه ها
نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.
فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.
زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می ایستاد (مشغول عبادت می شد)، نورش برای اهل آسمان می درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می درخشد."
صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)
کنیه های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...
ام ابیها به معنای مادر پدر می باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.
مادر و پدر
همانگونه که می دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می شد و او را بزرگ زنان قریش می نامیدند.
ولادت
فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می باشند." اکثر مفسران شیعی و عده ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می کند و می فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.
مکارم اخلاق
سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می نماییم. اما دوباره تأکید می کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.
1- از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.
گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن بند با برکتی بود، گرسنه ای را سیر کرد و برهنه ای را پوشانید، پیاده ای را صاحب مرکب و فقیری را بی نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.
2-رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.
3-امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می کرد، آنان را نام می برد و بسیار برایشان دعا می نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."
ازدواج و فرزندان آن حضرت
صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می رساند و می فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می گردند و از ذریه ایشان به شمار می روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.
زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می آید، آنست که حتی در سخت ترین شرایط و طاقت فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.
ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.
فاطمه (علیها السلام) در خانه
فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می نگریست، غم و اندوهش زدوده می شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می نماید و او را از افتخارات خویش بر می شمرد و یا آن هنگام که می فرماید: "بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."
مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان
فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می باشد.
اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می توان گوشه ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می نماید.
مقام عصمت
در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی نیاز می کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد.
بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می شد و دست او را می بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می شد، خانه او بود.
عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده ای، این کلام را نقل نموده اند که حضرت رسول می فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است." از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می دارد که هر چه پیامبر می فرماید، سخن وحی است. پس می توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می فرمود. گاه در جواب خرده گیران، لب به سخن می گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می کنم."
اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می کند. و یا می فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می نماید. پس به نیکی مشخص می شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.
نکته ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می شود و در این امر حتی ذره ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.
فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر
با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می شد و به سوگواری می پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.
هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.
فاطمه (علیها السلام) و فدک
از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه ای حاصلخیز می باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه <<و ات ذا القربی حقه>>، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده ترین وضع به سر می برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.
فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی اش بازگردانده نشد.
باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.
بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او
سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی خاست و کارهای خانه را انجام می داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می گشت و غم و اندوه خود را بازگو می نمود.
در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.
در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: "هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده"، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: "شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود."
وصیت
در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.
شهادت
سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.
فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.
تغسیل و تدفین
مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی کرده اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:
"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی ام از فراق حبیبه ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."
امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.
سخنان فاطمه
از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می توان گوشه ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می نماییم:
1- قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"
فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می فرستد."
2- قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."
فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می کند و آنچه که نهی می کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."
برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: دوشنبه 28 دی 1394 ساعت: 5:01